تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٥٩
دارند مى خنداند [ يا آن گونه بر گشتن حتى مردان ترش رو را هم مى خنداند ] .
آن مردان الهى كه در زندگانى دنيوى ناتوان و لنگ مى نمودند ، بىعلت و به طور تصادفى نبود ، آنان به طور آگاهانه افتخار و مباهات را كنار گذاشته ، ننگ ظاهرى را پذيرفته بودند .
با پاى شكسته به حج مى رفتند ، همان مشقت را تحمل مى كردند كه گويى : راه هموارى را به رستگارى پيمايند . [١] اين مردان حق و حقيقت دل از دانشهاى حرفهاى كه تنها خود حيوانى را متورم مى سازد شستند ، زيرا نه تنها آن دانشها راهى به سوى حق و حقيقت ندارد ، بلكه مانع حركت رهروان سفر الهى مى باشد .
دانشى بيندوزيد كه منبعش به درياى عظمت الهى وابسته باشد ، تا مانند فرعى كه به اصل خود مى كشاند ، شما را به منبع اصيل آن دانش الهى رهنمون گردد . چنان نيست كه هر پرندهاى بتواند عرض درياى پهناورى را با پرواز خود در پشت سر بگذارد ، اين دانش لدنى الهى است كه آدمى را تا بارگاه لدنى اعتلا مى بخشد . بنا بر اين بچه دليل دانشى را فرا بگيريم كه در پايان كار بايد سينه را از آن دانش شست و پاك كرد .
براى آن كه موقع برگشت به پيشگاه خداوندى پيش آهنگ باشيم ، بايد در اين زندگانى مادى به لنگ بودن ظاهرى تن در بدهيم .
مگر نشنيدهايد كه پيامبر ما فرموده است : اگر چه ما امت اسلامى پس از ساير امتها آمدهايم ، اما در وصول به حقيقت و ورود به پيشگاه لا يزالى سبقت بر همه خواهيم داشت .
[ اگر نتوانستى اين مطلب را هضم كنى و معناى پيش و پس را در اين مورد درك
[١] درست توجه شود كه بيت مورد تفسير با مجموع مقصود جلال الدين در ابيات مربوط سازگار نيست ، زيرا ناتوانى و لنگى ظاهرى از نظر ما وراى ظواهر عين قدرت واقعى است ، لذا سلوك آنان به سوى خيرات ، در واقع با نيرومندترين پاى درونى مى باشد . .