تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
صخره ها و تپه هاى كوچك و بزرگ از مسافتهاى دور ، خود را به آن گمشدگان شبحى از درختان و سرابهاى پهناور چون درياى زلال مى نمودند ، گاهى چند بطرف راست نرفته خيره سرانه بطرف چپ دويده و پيش نرفته به عقب بر مى گشتند .
اين غربت مرگبار و اين تحير اضطراب انگيز را كه انقطاع كلى در دنبال داشت ، با يك توجه به نهان خانهء درون به وطنى مانوستر از آغوش مادر به كودك شير خوار تبديل مى كردند . شمعى كه در نهان خانهء درونى آدمى براى پيدا كردن راه مى درخشد ، چراغى است كه آغاز وجود انسانى را تا پايان آن روشن مى سازد ، اگر آن چراغ فروزان را در دست داريد ، در هيچ يك از تنگناهاى تيره و تار زندگانى شاه راه حيات را گم نخواهيد كرد .
راهى كه در نهان خانهء دل از آغاز هستى آدمى تا پايان آن كشيده شده است ، به جاى سنگهايى كه براى پيدا كردن راه در آن نصب شود منزلگاه هايى ساخته شده است كه هر يك از آنها بنوبت خود مقصدى از هدف كلى حيات آدمى محسوب مى شود .
بيماران در شكنجهء دردهاى جان گزا دست از طبيب معالج مى شويند و نگاهشان به حاذقترين طبيب همان گونه بى طرفانه است كه به آجر ديوارهاى اطاقى كه در آن آرميدهاند . عالىترين دواها آن اندازه براى آنان بىاهميت جلوه مى كند كه نقشه هاى سفيد و سياه بسترى كه روى آن در حال اضطراب به سر مى برند .
انگشتانى باز نشده انگشتان ديگرشان بسته مى شود ، تمام توانايى خود را متمركز مى سازند كه پايى روى بستر دراز كنند ، پاى در حال نيم باز از تمام شدن توانايى خبر مى دهد . جز اين بيمار هيچ كس نمى تواند تلخى خندهء عيادت كنندگان را دريابد كه روى امواج حيات متزلزل كه فقط او درك مى كند نقش مى بندد .
ناله و نيايش اين بيماران مانند صداى حرف و ناخود آگاه طفل نوزاد است كه از اعماق زندگى بر مى آيد و سر مى كشد . آهى كه در اين لحظات از سينه حركت مى كند و بدون اين كه در سر راه خود با لبها تماسى پيدا كند روانهء فضا مى شود ، آه نيست ، بلكه صداى ظريف حركت بال و پر روح آدمى است كه نوازش نامحسوس دست