تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - قدرت و اختيارى كه براى مالك ايجاد مى شود
ندهند كه ما اصطلاح غريزه را در اين مورد به كار ببريم ، باز بيم و هراسى نخواهيم داشت زيرا با مشاهدهء قطعى در عموم افراد بشرى از غار نشينش گرفته تا متمدنترين فرد آن و در تمام احوال و شرايط كه براى يك انسان ممكن است عارض شود ، مى بينيم كه حيات و حركت و بقاى آن بقدرتى نيازمند است كه به وسيلهء آن مواد مورد احتياج را مى خواهد به دست بياورد و هيچ قانون جبرى هم در كيفيت بهره بردارى ضرورى از آن مواد ، راه مشخصى را بانسان نمى تواند تحميل نمايد ، مثلًا به جهت عشق و علاقه به مطالعه مى خواهد غذاى خود را يك ساعت بتاخير بيندازد .
با اين توضيح است كه همين دليل اول ( تمايل به تحصيل قدرت و آزادى براى تحرك حيات مطلوب خويش ) دليل سوم ( انسان يك موجود جاندار است كه براى ادامهء حيات خود بايستى بخورد و بياشامد و پوشاك و مسكنى داشته باشد و انرژى مغزى و عضوى ديگران را مستهلك بسازد ) را نيز در درون خود جاى داده است ، بدين معنى كه اين دو دليل با توضيحى كه بدليل اول متذكر شديم يكى است .
اما اگر مقصود از « تمايل به تحصيل قدرت و آزادى براى تحرك حيات مطلوب خويش » معنايى است كه از ظاهر همين كلمات به طور مستقيم استفاده مى شود ، مى توانيم بگوييم : اين يك پديده يا به اصطلاح بعضى از دانشمندان ، اين غريزه در درون انسانى وجود دارد ، اما چگونه وجود دارد ؟ احتياج ضرورى بتوضيح دارد :
اين پديده يا اين غريزه مانند يك علت مشخص و معين نيست كه يك معلول معين و ضرورى فقط به عنوان مالكيت بر اشياء را توليد نمايد ، بلكه مانند مادهء آب است كه اگر به خاك خشك ريخته شود آن را مرطوب مى سازد و اگر در هواى خيلى سرد قرار بگيرد يخ مى بندد و در حرارت زياد مى جوشد ، وارد معدهء انسان تشنه مى شود و احتياج طبيعى او را به آب بر طرف مى كند ، به ريشهء گلهاى زيبا مى رسد آنها را شكوفان مى سازد و در شكل سيل خروشان تلفات انسانى و ساختمانى ببار مى آورد ، زيرا به طور محسوس و تجربى مى بينيم كه قدرت و آزادى را در به كار بردن براى تحرك حيات مطلوب خويش بشكل شهرت پرستى در درون انسانى در آمده ، حيات مطلوب را جز