تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٩ - تفسير ابيات
به فنا است و عشاق سيه روزش بدنبال آن رو به نيستى .
ابديت از آن جهان پشت پرده است ، آن جهان ابدى است كه مى تواند بانسانهاى شيفتهء خويش ابديت ببخشد .
به همين علت است كه شما را توصيه مى كنم كه هرگز به اين جهان منقطع و رو بفنا دل مبنديد ، زيرا راز و نياز اعماق جان شما را اين جهان ماده و عاشقانش درك نخواهند كرد ، لذا چيزى نمى توانند به شما بدهند كه شما آنها را كريم و بخشاينده لقب بدهيد . فرد كريم آن است كه آب حيوانى را براى خود به دست آورده و آن را به وجود خويش ببخشد تا جاودان و پايدار گردد .
آن اعمال نيكو و كارهاى شايسته است كه در درياى بقا غوطه ور است و مى تواند آن چه را كه از شما گرفته است ، با هزاران برابر به خود شما بدون آفت و خطر و بيم بر گرداند .
[ گفتيم كه : اهل اين دنيا متفرق و از هم گسسته و از يكديگر بيگانه هستند ] اما مردان الهى اگر هم شمارهء آنها از هزاران تجاوز نمايد ، بيش از يك موجود نيستند ، اينان مانند خيالات بىسر و ته در انديشهء اعداد نيستند . در جملات گذشته به شما گفتيم كه :
« جمله عالم آكل و مأكول دان . »
اكنون مى گوييم : موجوداتى كه مى خورند و خورده مى شوند ، داراى گلو و ناى هستند ، همان آكل و مأكول كه داراى دو جنبهء غالب و مغلوب مى باشند . ، اگر چه در ظاهر بدون شعور و ناهشيار به نظر مى رسند ، ولى در باطن داراى عقل و راى و شعور مى باشند .
آن عصاى موسى عليه السلام كه جامدى بيش نبود ، مورد توجه الهى قرار گرفت و چنان استعداد به او داده شد كه تمامى عصاها و طنابهايى را كه فرعونيان براى سحر نمايى به زمين انداخته بودند ، خورده و بساط آنها را از صحنهء هستى بر چيد ، با اين حال عصاى چوبين تغييرى نكرد ، زيرا اين خوردن طبيعى نبود كه شكم را پر كند و به كميت خورنده بيفزايد .