تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٣ - تفسير ابيات
( [ فرزندان حضرت يعقوب به پدرشان ] گفتند : اى پدر عزيز ما چيست كه ما را در بارهء يوسف امين نمى دانى با اين كه ما به او خير خواه هستيم . فردا يوسف را به همراه ما بفرست ( ببريم در صحرا ) بخورد و بازى كند ، ما او را حفظ خواهيم كرد ) .
« وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً اِنْفَضُّوا إِلَيْها وَتَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ الله خَيْرٌ مِنَ اَللَّهْوِ وَمِنَ اَلتِّجارَةِ وَالله خَيْرُ اَلرَّازِقِينَ ٦٢ : ١١ . » [١] ( [ در هنگام اشتغال به عبادت خدا ] وقتى كه كسب و تجارت يا لهو و لعبى به بينند پراكنده شده به سراغ آن مى روند و تو را در همان حال ايستاده براى عبادت ترك مى كنند به آنان بگو آن چه كه در نزد خدا است بهتر از اين لهو و لعب و سوداگرى شما است . خداوند بهترين روزى دهندگان است . ) تفسير ابيات روستايى آن قدر شيوه ها در تملق به كار برد كه انديشه و احتياط كارى شهرى بىچاره را مضطرب و گيج كرد . پيامهاى پى در پى مانند خاكهاى تدريجى كه به آب زلال بريزند حزم و عاقبت بينى شهر نشين را تيره و تار كرد .
از طرف ديگر كودكانش هم اصرار مى ورزيدند كه پدر عزيز ما را به سوى ده ببر تا در آن جا بخوريم و بچريم و شاديها كنيم .
اينان مانند همان يوسف بودند كه با اغوا و فريبكارىهاى روستايى از سايهء پدر به سوى سر نوشت شگفت انگيز تحريك شده بودند .
آن بازى كه به مهلكهء قضا مى كشاند ، بازى نيست ، بلكه جانبازى است كه انسان نابينا دو اسبه به سوى آن مى تازد .
اين قاعدهء كلى را در خاطر داشته باش كه هر چه كه انسان را از يارش جدا كند ، نبايد آن را بپذيرد ، زيرا بالاخره زيان آور خواهد بود .
اگر هم در موقعيت مخصوصى ، جدايى از يار سود صد در صد بوده باشد ، باز
[١] سوره الجمعة ، آيهء ١١ . .