تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢١ - تفسير ابيات
دو بيت فوق با نقد و تحليلى كه ما بيان كرديم مانند دو بيت كه در مباحث گذشته مى گفت :
مكر آن فارس چو انگيزيد گرد و ان غبارت ز استعانت دور كرد سوى فارس رو مرو سوى غبار ور نه بر تو كوبد آن مكر سوار
بهترين تفسير در باره مسئلهء قضا است كه مى تواند تمام نظريات جلال الدين و ديگران را توضيح و تصحيح نمايد .
تفسير ابيات آن خواجهء شهر نشين در مقابل روستايى پوزشها خواست و با آن ديو تبه كار عذرها آورد و در آخرين بار گفت :
من در اين موقع كارهاى مهمى دارم اگر به سوى ده حركت كنم نظم كارهايم مختل مى گردد .
همين روزها پادشاه بانجام كارى دستور داده است ، بقدرى اين كار اهميت دارد كه پادشاه در انديشهء آن ، شب را آرام نگرفته است . من نمى توانم دستور شاه را ترك نموده پيش او روى زرد و خجل و مضطرب شوم .
پادشاه هر صبح و شام سرهنگ مخصوصى را معين كرده كه بيايد و از من چاره و انجام كار را پرسش كند .
آيا با اين حال تو رضايت مى دهى كه كارم را رها كنم و به سوى ده بيايم و سلطان گرهى در ابرو بزند و به من خشمگين گردد ؟ موقعى كه به خشم آمد ، من با چه وسيلهاى مى توانم خشمش را فرو نشانم .
مگر اين كه خود را زنده در گور كنم .
خواجهء شهرى از اين بهانه ها زياد آورد ، ولى چون مسئلهء قضا در پيش بود ، لذا هيچ يك از چاره جويىها و بهانه بازيهايش سودى نداشت .
گر تمامى ذرات عالم در صدد حيله گرى و حيله پيچى بر آيند ، در مقابل