تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٢ - تفسير ابيات
قضاى آسمانى هيچند و هيچ .
مگر زمين ناچيز مى تواند از سيطرهء آسمان بگريزد ؟ مگر اين زمين خاكى كه ذرهاى در مقابل عظمت آسمان است ، مى تواند خود را از آسمان پوشيده بدارد ؟ زمين در مقابل فعاليتهاى آسمان چه عرض اندامى دارد ؟ چگونه مى تواند از آن چه كه از آسمان فرود مى آيد جلوگيرى نمايد ؟ از خورشيد شعله ور آتشها بر زمين مى بارد ، زمين جز فرود آوردن سر تسليم در مقابل آتش خورشيد چه گريزى مى تواند داشته باشد ؟ اگر ابرهاى متراكم در روى زمين طوفان بپا كند و شهرهايش را ويران سازد ، چارهاى جز صبر و تحمل حضرت ايوب عليه السلام را نخواهد داشت .
اى آدم كه جزء ناچيزى از اين زمين محقر هستى تمرد و سركشى از حكم الهى مكن . تو كه بارها شنيدهاى كه خدا مى فرمايد :
« ما شما را از خاك آفريدهايم » بنا بر اين خاك باش و فروتنى پيشه كن و بس .
اى آدميان لختى در آن بينديشيد كه تخمها را در زمين مى كارم و آن گاه آنها را از خاك بيرون مى آورم و سر سبز و با طراوت مى گردند .
تو هم از خاك بر آمدى ، حال ، تواضع پيشه كن تا من تو را بر همه اميران و بزرگان برترى بخشم .
باز در اين اصل دقت كن كه آب اول از بالا به پائين سرازير مى شود و آن گاه در صورت سبزىها و جانداران سر بر مى آورد و رو به بالا مى رود .
گندم را بنگريد ، اولا از بالا به پايين آمده زير خاك مى رود و سپس به شكل خوشهء زيبا و چالاك سر از خاك بر مى آورد ، بدينسان دانه هاى اصلى هر ميوه بزير خاك فرو مى رود و سپس سر از آن نهانگاه بيرون مى كشد ، تمامى نعمتها از گردون بالا به خاك سرازير مى شوند و به صورت غذا در مى آيند و آن گاه جزء جان پاك آدمى مى گردند .
آرى ، اين مقام والا را از پايين آمدن و تواضع به دست مى آورد كه مى تواند