تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٨ - تفسير ابيات
را پرسيد ، پيش گويان و ستاره شناسان را سر برهنه ، جامه ها چاك زده مانند اشخاص مصيبت زده خاك بر سر ، صداهايشان گرفته ، ريش و مو بر كنده و صورتها را مجروح نموده ، با ديده هاى خونين مشاهده نمود .
عمران از آنان پرسيد : خير است . اين آشوب و آشفتگى شما دلالت مى كند كه سال نحسى در پيش داريم پيش گويان ستاره شناس عذرها آوردند و گفتند : دست تقدير الهى دست ما را بست و هر چه كرديم ، چاره جويىهاى ما به جايى نرسيد و دشمن فرعون به وجود آمد و ما ستاره آن پسر را ديشب به طور آشكار در پيشانى آسمان ديديم .
ستارهء آن پيامبر كه بر آسمان پديدار گشت ، دانه هاى اشك مانند ستاره بصورتمان سرازير مى شد .
عمران در باطن خوشحال ولى در ظاهر دست بر سر مى زد و آه بر مى آورد .
عمران قيافهء خشمگين و آشفته به خود گرفت و مانند ديوانگانى كه عقل و هوش از دست داده باشند به راه افتاد ، خويشتن را به گنگى زده در ميان فرعونيان و پيش گويان با خشونت و قيافهء گرفته شروع به پرخاش كرد .
آرى ، شما هستيد كه شاه ( فرعون ) مرا فريب داديد و خيانت و طمع شما را وادار كرد كه حقايق به شما روشن نشد .
فرعون را بميدان كشيديد و آبرويش را ريختيد دست به سينه كوفته و گفتيد ما اندوه را از جان فرعون بيرون خواهيم كرد . آن همه طلا و مال كه شاه ما در اين راه مصرف كرد ، همه را تلف كرديد و كار شما بىهوده بود . سپس عمران به نزد فرعون رفته و جريان را باز گو كرد .
وقتى كه فرعون از رويداد شگفت انگيز مطلع شد ، از زيادى غم و اندوه رويش سياه گشته ، همهء آن پيش گويان را بحضور خويش خواست و گفت : اى مردم خيانت كار همهء شما را بىامان به دار خواهم زد من با اعتماد به شما اقدام كردم و مالها خرج كردم