تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩١ - اى مربى من نمى خواهم خودت را بزحمت انداخته تربيتم كنى ، مرا از حيوانيت به انسانيت رهنمون شوى من چشم نمى خواهم ، لطفى كن بگذار به همين حماقتم ادامه بدهم اين است آن حماقت كه از حد نصاب گذشته و به بىنهايت رسيده است
((٣٦٦)) كه نمى يابد مرا اين نيكويى من برنجم زين چه رنجه مى شوى
((٣٦٧)) لطف كن اين نيكويى را دور كن من نخواهم چشم زودم كور كن
اى مربى من نمى خواهم خودت را بزحمت انداخته تربيتم كنى ، مرا از حيوانيت به انسانيت رهنمون شوى . من چشم نمى خواهم ، لطفى كن بگذار به همين حماقتم ادامه بدهم اين است آن حماقت كه از حد نصاب گذشته و به بىنهايت رسيده است شايد اين جملات در نظر ابتدايى خنده آور بوده و باور كردنى نباشد راستى موجودى بنام انسان پيدا مى شود كه خودش خواهش و تمنا كند كه مربيان دل سوز دست آنها را براى بيرون آوردن از قلمرو انسانيت و ساقط كردن در گودال حيوانيت بگيرند ؟ آرى متأسفانه در اين عصر ما چه بسيارند كسانى كه نه تنها به تعليم و تربيت انسانى اهميت نمى دهند ، بلكه براى اشباع حس شهرت پرستى و توسعهء جاه طلبى خود زير بناهاى اصول انسانيت را يكى پس از ديگرى منهدم مى سازند و نامش را تازه گويى و نو آورى و ابتكار و تمدن مى گذارند جوامع را وادار مى كنند كه بگويند : ما مواد تخدير كننده مى خواهيم ، به خود زحمت داده ما را به هشيارى و بيدارى وادار مسازيد .
ما حق حيات مطلوب بگردن هيچ كس نداريم ، لطفى فرموده ، مواد الكلى براى ما فراهم سازيد ، به همين كفايت نموده و عرض ديگرى نداريم . مزخرفات علم و انديشه و تعقل را از سر راه ما دور سازيد بگذاريد مانند كرمهاى محقر ، بىخيال و بىاعتنا نفس بكشيم و نبضمان حركت كند شما فقط وسايل آرايش ما را فراوان و اسافل اعضايمان را تحريك كنيد ، ممنون و سپاس گزار شما خواهيم بود .