تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - تفسير ابيات
بر مى آيد و سر بر مى كشد و زيبا و برومند مى گردد و لذايذى مى بيند و دردها و رنجها مى برد ، اگر بتواند از خاك بالاتر و بالاتر مى رود و گام به كرات آسمانى مى گذارد و سپس : ] خاكهاى تيره دو دست خود را باز مى كند و او را نعره زنان به درون خود فرو مى برد ، هر گونه مادهء غذايى كه به او داده بود از او مى گيرد به صورت مشتى خاكش در مى آورد .
آه ، آه ، من چه مى گويم ، و شما چه مى شنويد ؟ من :
ذره ها ديدم دهانشان جمله باز گر بگويم خُردشان گردد دراز [
از الكترون گرفته تا بزرگترين كهكشانها ، از نيرومندتر جاندار ناچيز كه حتى تيز بينترين چشم از ديدنش ناتوان است ، از خوشبختترين كامور انسانها تا بد بختترين ناكامشان ، از قطرهء ناچيز تا پهناورترين و ژرفترين اقيانوسها همه و همه چونان كودك شير خوار كه گرسنه مى شود و آگاهانه يا ناخود آگاه دهان باز مى كند و پستان مادر را مى جويد ، دهان باز كرده .
« يسئله من فى السماوات و الارض . . » .
( هر چه كه در آسمانها و زمين است از او تقاضاى وجود مى كنند ) .
شما چه گمان مى كنيد ؟ آيا با اين كه شما يك انسان هشيار هستيد ، باز احتمال مى دهيد : شاخ و برگ و ميوهء باغتان وجود ، نيرو و حركت را از خود در مى يابند ؟ شما خيال مى كنيد : آن خون قرمز غير قابل تغذى كه به شير سفيد گوارا تبديل مى گردد و در جويبار ظريف پستان مادران و دايه ها به جريان مى افتد ، مولود جسم و جسمانيات ناخود آگاه است ؟ يك بار ديگر به خود بياييد ، يك بار ديگر با يك عينك صاف جهان بينى ماده و حركت را براى خود مطرح بسازيد ، خواهيد ديد : ]
((٢٧)) برگها را برگ از انعام او دايگان را دايه لطف عام او
((٢٨)) رزقها را رزقها او مى دهد ز انكه گندم بىغذايى كه زهد ؟