تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٦ - تفسير ابيات
فعل و انفعال ، در همهء اجزاى جهان و در همهء انسانها ، از مشيت نافذ خداوندى است و بس . بهر موجودى خواه جسم باشد ، خواه روح استعداد مخصوص داده است كه در جريان مرتبط هستى با يكديگر داد و ستد كنند و در زنجير پيوستهء وجود راه خود را پيش بگيرند .
[ دريغا ، كه عالم ماده و اجزاى عضلانى تو به طور طبيعى مى تواند به فعاليت و پذيرش فعل ساير موجودات نائل شود ، ولى روح كه استعداد و فاعليتى برابر ميلياردها قواى فعل و انفعال اجسام مادى را دارد ، بدون اين كه بتواند به مقتضيات طبيعى خود برسد ، زير پنجهء پولادين مادهء رهسپار نيستى مى گردد .
مى دانى فعاليت و پذيرش با عظمت روح كى و چگونه شروع مى شود ؟ ] از آن موقع كه مكر بازىها و حيله پردازىهاى بد بختانه را از خود بر كنار كنى ، روح عزيز تو به آستانهء جلال مخصوص به خود گام بگذارد و به خود بيايد .
گنجايش بس شايستهاى را براى حفظ اسرار الهى در درون خود به وجود بياورى ، حقايق عاليهء هستى را كه شكر شيرين جانهاى آدميان است در زير پاى مگس صفتان آدم نما نريزى .
شما بايستى يك مزيت هستى را از سوسن ياد بگيريد كه ده زبان دارد و لب به سخنى باز نمى كند ، اگر زبان پر حرف بسته شود ، گوش مى تواند اسرار جلال و جمال الهى را بشنود .
برويم سر آن مطلب كه گفتيم : بخشيدن استعداد و گلو براى دريافت مزاياى وجود منحصر به خدا است ، آن خداى حكيم و توانا و رؤوف به خاك تيره و جامد استعداد مى دهد تا آب بياشامد و گياهان و گلهاى رنگارنگ بيرون بياورد .
باز همان خاك و عناصر جامد گلو و لب از خدا مى گيرد و در تكاپوى طبيعى گياهان را مى خورد و به صورت حيوانى نيرومند در مى آيد ، آن گاه همان حيوان لقمهاى براى انسان مى شود و راه استهلاك را پيش مى گيرد ، [ اين انسان از خاك