تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
نامكشوف را در دل خود پنهان داشتهاى و تا كنون تازيانهء عدالت را نخوردهاى پنهان شو ، اى دست آلوده تو اى سوگند شكن و اى عفت فروش بىتقوى و بىعصمت فرومايه از وحشت و ترس آن قدر بلرز تا قطعه قطعه شوى . چه تو در كسوت دوستى و قيافهء مناسب و عوام فريب به زندگى ( مردم ) سوء قصد كردى . اى جنايات و اى گناهان كه در سينهء مردم محبوس و مستور ماندهايد . نهانگاه خويش را بتركانيد و با آواى بلند از اينان كه شما را به وحشت و كيفر خدا احضار مى كنند استغفار طلبيد ، من انسانى هستم كه بيش از آن چه گناه كردهام بر من ظلم و گناه رفته است . » [١] « لير - . . . نيرنگ احتياج و نيازمندىهاى ما بسيار پر شگفت است ، زيرا كه قادر است اشياء پست و بىمقدار را نفيس و گرانبها سازد . » [٢] « دلقك - . . . او كه تنها اندكى عقل و خرد دارد با وجود باران و بادهاى بسيار بايد از بخت خويش خشنود باشد ، گو كه باران هم هر روز ببارد . » [٣] « دلقك - . . . قبل از اين كه عزيمت كنيم پيش گويى كنم :
وقتى كه موعظه كشيشها به جاى معنى تنها پر از لفظ باشد . وقتى كه آب جو سازها جو خشك خود را با آب ضايع مى سازند ، وقتى كه اشراف معلم خياطهاى خود بشوند ، وقتى به جز حاميان دختران هرزه هيچ كافرى سوخته نشود ، وقتى هر نزاعى در محاكم به حق مرتفع شود و هيچ آقايى يا سوار جنگى مقروض نباشد ، وقتى كه تهمتها و بد گويىها از زبانها زدوده شود و جيب برها در ميان جمعيت نباشند ، وقتى ربا خواران محل احتكار طلا و پول خود را در زمين بگويند و كلاشها و قوادها كليسا بسازند ، آن وقت قلمرو انگلستان را آشفتگى و پريشانى بسيار در هم خواهد فشرد . آن زمان چون برسد - خدايا چه كسى زنده است كه آن زمان را ببيند ؟ كه مردم
[١] همان مأخذ ، ص ١٨٥ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٨٦ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٨٦ . .