تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
و تنبلى مانند خوك اخته ، در دزدى چون روباه ، در حرص و آزمندى چون گرگ ، در جنون و ديوانگى چون سگ ، در طعمه گيرى چون شير بودم . مگذار تا جير جير كفش و خش خش پارچه هاى ابريشمى به قلب بد بخت تو خيانت كند و تو را به مهر زنان دلباخته سازد . پايت را از روسپى خانه و دستهايت را از چاك زنها ، قلمت را از دفتر قرض بيرون كن و به ديو پست بىاعتنا باش . » [١] « لير - عجب اگر در گور رفته بودى بهتر بود كه با بدن عريان اين ظلم آسمان را متحمل شوى . آيا بشر غير از اين است ؟ خوب او را بنگر . تو ديگر به كرم ابريشم براى ابريشمى و به جانور براى پوستى و به گوسفند براى پشمى . . . هيچ مديون نيستى . آهان در اين جا سه چيز ما را غير از آن چه هستيم نشان مى دهد . تو خودت بشرى ، بشر واقعى ، بشر بىچاره مانند تو جانورى فقير و برهنه و شاخدارى هيچ نيست - دور شويد ، خارج شويد . اى عاريه ها . » [٢] « دلقك - كسى كه به آرامى گريد و به تن درستى اسب و به عشق و علاقهء پسرى و يا به سوگند روسيىاى اعتماد كند ، ديوانه است . » [٣] « لير - پس بگذار كالبد ريگان را بشكافند تا ببينم در قلبش چه خبر است آيا علتى در طبيعت وجود دارد كه قلبها را سخت مى سازد ؟ » امير كنت - اين بشر ستمديده و فرسوده به خواب رفته است ( به لير ) ممكن است اين استراحت اين اعصاب در هم بشكسته ات را تسكين دهد . و حال آن كه اگر اقتضاى زمان اجازه ندهد هر قدر معالجه سخت باشد ، ايستادگى كردن علاج نمى پذيرد . » [٤]
[١] همان مأخذ ، ص ١٩٥ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٩٦ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٠٤ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٢٠٨ . .