تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - بحثى در انقباض و انبساط روحى
در اين صورت تلختر و مرگبارتر از صورت اولى خواهد بود . بياييد به نداى خروشان وجدان خود پاسخ مثبت بدهيم ، وجدان مى گويد : در ميان اين همه واقعيات و حقايق خود را در بيابان بلا تكليفى سر در گم نكنيد ، اگر احساس كرديد كه حركت شما از مبدئى نيرو گرفته است ، بدانيد كه هدف و پايانى براى وجود شما هست و بايستى به سوى آن حركت كنيد .
موجودى به نام انسان وابسته به مبدا و منتهى ، آن گاه خود را آزاد ديدن و بلا تكليف ساختن اين است تناقض غير قابل حل و فصل .
((٣٥٩)) قبضها زندان شده ست و چار ميخ قبض بيخ است و بر آرد شاخ بيخ
بحثى در انقباض و انبساط روحى قطب الدين عبادى در توضيح دو پديدهء قبض و بسط روحى چنين مى گويد :
« بدان كه بسط و قبض دو حالت است كه بر دل بندگان مى درآيد ، يكى مانند روز كه دل را حركت و بشر و بشاشت دهد ، تا چون دل در قبض افتد چنان منطوى گردد كه باريك كاه و برگ نتواند كشيد و چون در بسط افتد چندان انتشار و انفساخ يابد كه هر دو جهان در وى پديد نيايد و قبض دلها از قهر و مكر است و بسط از لطف و كرم و تلون احوال روندگان از اين دو حالت تولد مى كند و سبب قبض و بسط وقتى خوف و رجا باشد و وقتى ظن و يقين ، وقتى فترت و قربت و وقتى حرص و قناعت ، وقتى هجر و وصل و وقتى سبب پنهان شود چنان كه مستور گردد ، رونده بداند كه قبض و بسط بدان ماند كه ابرى در روى آسمان آيد و ابر كه منقشع [ متفرق و از بين رفتن ] گردد و ابر بىسببى نباشد ، لكن سبب پوشيده تر باشد . لطف و قهر و كرم و مكر و آن قبض و بسط ، اما نفسانى و اما دنياوى و اما آخرتى و اما الهى و چون بصيرت بكمال رسد و حقايق معرفت مكشوف شود و قبض مغلوب بماند و بسط غالب و منتشر گردد و در جمله