تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٠ - ١٢ - مقدمهاى بر تعريف تضاد - انواع سه گانه اختلافات
يا اجتماعات قوىترى از خارج دست بگروه ها و دسته هاى مزبور مى اندازند و آنها را مجبور به نزاع مى كنند .
آيا هر دو موجود كه با يكديگر تماس پيدا كرده و تفاعل ورزيدند و حالت دگرگونى از آنها به وجود آمد ، مى توان گفت : آن دو با يكديگر تضاد دارند ؟ البته اين وضع بخصوص هم نمى تواند دليل رابطهء تضاد ميان دو موجود بوده باشد ، زيرا وقتى كه دو موجود پس از تفاعل با مقدارى از تغيير ، هويت خود را حفظ نمودند و تنها يك دگرگونى در طرفين به وجود آمد دليل تضاد نمى باشد ، زيرا در فعاليت تضاد ، دو موجود بايستى هويت شخصى خود را از دست داده در يك محصول تازه اتحاد پيدا كنند .
مثلًا دو گروه از حيوانات يا انسانها با يكديگر مى جنگند ، اين جنگ باعث تفاعل مى شود كه در هر يك از متخاصمين اثرى مانند زخمى شدن ، ضرر مادى ، تلفات جانى حتى گاهى منتفى شدن ايده ئولوژى دستهء مغلوب بروز كند ، ولى آن دو گروه در يك حقيقت تازه متشكل و متحد نمى گردند ، مانند تفاعل دو عنصر اكسيژن و هيدروژن كه در آب متحد مى شوند .
خاصيتها يا اصولى كه تا كنون گفتيم ، هيچ يك به تنهايى نشان دهندهء رابطهء تضاد ميان اشياء نيست .
پس ناچار نشان دهندهء رابطهء تضاد مجموع آن خواص يا اصول است كه اگر ميان دو يا چند موجود پيدا شد مى توان گفت : ميان آنها تضاد وجود دارد .
بنا بر اين نه اصول اختلافات ميان اشياء را كه ما در سه نوع مطرح كرديم مى توان ملاك تضاد معرفى كرد و نه هر يك از خواص و اصولى را كه متذكر شديم . در نتيجه تضاد مثبت ( كه مورد كاوش متفكرين دورانهاى جديد است ) عبارت است از مباينت تعين در موجودات كه با تماس با يكديگر به محصول تازهاى تغيير مى يابند .
اكنون بايستى مثالهايى را كه براى توضيح تضاد آورده مى شود متذكر شويم ؟