تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٣ - ١٩ - يك - مرحلهء فردى
مثالهايى را كه در اول جملات هورناى ملاحظه مى كنيم ، به طور كلى صحيح نيست ، يعنى نه آن مثال به طور صد در صد قابل تطبيق به ادعاى فرويد است و نه در مذاهب و مكتبهايى كه متضادهاى فوق را در متن خود قرار داده همواره در برابر هم قرار گرفتهاند .
مثلًا در دين اسلام به هيچ وجه شيطان در برابر خدا به عنوان يك ضد مطرح نيست ، بلكه شيطان موجوديست كه با خدا مخالفت نموده و از جريان طبيعى زمان خارج گشته و مى تواند انسان را اغوا كند ، در مقابل اغواهاى شيطان عقل و وجدان مطرح مى شود كه نشان دهندهء دستورات خداوندى هستند ، شيطان در برون ذات مانند نفس در درون ذات انسانى تلقى شده است ، نه اين كه در دلهاى مسلمانان يا مسيحيان خدا در برابر شيطان قرار گرفته است ، همچنين است آهورا مزدا و اهريمن در دين زرتشت اما دو نيروى روشنى و تيرگى در مسلك مانى آن چنان كه كتب ملل و نحل معروف ثبت كردهاند به عنوان دو متضاد در برابر هم قرار گرفتهاند .
تفسير دوم - كه با اهميتترين تضاد درونى انسان را توضيح مى دهد ، اين است كه اصولا در روان انسانى حتى با قطع نظر از پيوستگى فرد به اجتماع كشمكش متضادى ديده مى شود ، مانند تمايل به برون گرايى در مقابل علاقه به درون گرايى و . . . اين تفسير را يونگ اعتقاد مى كند .
هورناى مى گويد :
« يونگ هم اهميت قابل ملاحظهاى براى تمايلات متضادى كه در روح انسان در جدال و كشمكشاند قائل شده ، وى به عنوان يك قاعدهء كلى معتقد است به اين كه در مقابل هر تمايل ، احساس ، عاطفه و حالتى ، ضد آن نيز در انسان وجود دارد . مثلًا مى گفت : در مقابل تمايلات برون گرايى ظاهر و مشهود ، درون گرايى شديد و مخفى وجود دارد .