تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - ٣ - اخلاق گرايى
او گرفته خط ظريفى روى كاغذ مى كشد ، به طورى كه انگشتان نقاش مزبور مانند يك آلت محض به طور اجبار و بدون علم و آزادى ، خط مفروض را روى كاغذ مى آورد ، دوست ديگرش كه در طرف ديگر ايستاده است ، پيش آمده براى تفهيم يك آدرس سه خط پيوسته يا گسسته با انگشتان نقاش به طور اجبار روى صفحه كاغذ مى كشد . شخص سوم مى آيد و براى آزمايش قلم ، با انگشتان نقاش چند عدد نقطه مى چيند ، افراد زيادى به طور اجبار هر يك خطى و شكلى به وسيلهء انگشتان نقاش روى كاغذ مى آورند مجموع اين كارها با فرض بسيار بعيد يك تابلوى نقاشى زيبا را به وجود مى آورد و فرض دوم اين است كه هيچ يك از اشخاص مزبور قصد ايجاد جزئى از مجموع تابلوى مفروض را نداشتهاند .
جاى ترديد نيست كه با اين كه انگشتان و صفحهء كاغذ نقاشى و ساير وسايل مربوط و حتى صندلى و ميز و اطاق از آن نقاش بوده است ، اما به هيچ وجه نمى توان تابلوى مزبور را به او نسبت داده بگوييم : امروز نقاش ما تابلوى زيبايى كشيده است . چرا ؟ پاسخ اين سؤال خيلى روشن است و آن اين است كه نقاش در كشيدن آن تابلو نه اراده داشته است ، نه اختيارى . [١] مگر اراده و اختيار چيست كه كار صادر را به انجام دهندهء واقعى آن مربوط مى سازد ؟ اختيار عبارت است از نظارت و سلطهء من يا شخصيت انسانى به دو قطب مثبت و منفى كار و هدايت آن . به همين جهت است كه برگسون مى گويد : هر اندازه كه دريچهء شخصيت انسانى به روى كار بيشتر باز باشد و سلطهء آن زيادتر گردد ، كار اختيارىتر
[١] اين نكته پوشيده نيست كه مقصود ما در اين مبحث ارزش مربوط به انسان است كه آن را به وجود آورده است و در آن موضوعات با ارزش مانند معدن طلا و نفت و زيبايى طبيعى كه مرهون تصرف اختيارى انسانها نيست ، محبوبيت و مطلوبيت خود به خود را دارا مى باشند ، تابلوى مزبور كه بدون اختيار و سلطهء شخصيت نقاش به وجود آمده است ، مانند نمودهاى زيباى طبيعت مى باشد كه به وسيله دست انسانى از جنبهء آلى و ميكانيكىاش صادر شده است . .