تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٠ - هنگامى كه صفات پليد را در بارهء كسى بيان مى كنند ، شنونده آنها را مانند افسانهء بىاهميت تلقى مى كند ، وقتى كه همان صفات را به عنوان معرفى موجوديت خود انسان بيان مى كنند ، در وحشت و هراس فرو مى رود
خود مى رسند ضمنا همان كثافتها و پليدىها بمجرد اين كه ميان مردم فاش گشت ، فورا به اوصاف عاليهء انسانى تبديل شده و به فضاى اجتماع عطر پراكنى مى كند اين خيالات در مغز گوينده و شنونده و نويسنده و مطالعه كننده موج مى زند و بى طرفانه به راه خود مى رود . اين يك روش مستمرى است كه در تمام طبقات اجتماعات ديده مى شود .
يك روش ديگر هم وجود دارد كه مى توان ، بلكه بايد آن را به وجود آورده مورد بهره بردارى قرار داد ، اين روش بدين ترتيب است .
١ - بيان و توضيح زشتىها و اوصاف پليد از آن دهانها صادر شود كه خود آلوده به آنها نيستند . ممكن است شما بگوييد چه تفاوت دارد اين كه گويندهء حقيقت انسان معتقد و عامل به حقيقت بوده باشد يا نه ، زيرا حقيقت از هر دهان و هر قلم كه بيرون بيايد حقيقت است .
اين گفتهء شما كاملًا اشتباه است ، زيرا حقايقى كه براى انسان حقايق تلقى مى شود ، بر دو نوع است : نوع اول - حقايقى هستند كه نه تنها شايستگى گوينده شرط حقيقت بودن آنها نيست ، بلكه حتى انسان بودن گوينده و ابراز كنندهء آن هم شرط نيست ٤ ٢ ٢ . خواه از دهان يك انسان بر آيد ، خواه روى سنگى نوشته شود ، يا يك جنايت كار بگويد ، حقيقتى است كه صادر شده است .
جسم اگر در فضاى زمين رها شود به زمين سقوط مى كند ، خواه آن جسم سنگى باشد كه از كوه جدا شود ، خواه سر انسان مظلومى باشد كه از بدن جدا شده و به زمين رها گشته است ، آن جسمى كه ساقط مى شود هر چه باشد و به وسيلهء هر چه و هر كه باشد و با هر نيت و هدفى كه بوده باشد ، در موقع رها شدن در فضا به زمين فرود خواهد آمد .