تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - تمام حوادث زندگى در موقع احتضار از مغز انسانى با سرعت زيادى رژه مى روند
به فعاليت افتاده و يك لامپ بزرگ را به اندازهاى كه بتواند رويدادهاى همهء هفتاد و هشتاد سال را نشان بدهد روشن مى سازد .
حوادث يكى در كنار ديگرى ديده مى شود نه يكى پس از ديگرى . در ازاى هفتاد يا هشتاد سال عمر به يك نقطه مبدل مى گردد و اين و آن جاى خود را به اين مى دهد و چنان كه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام مى فرمايد :
« يفكر فيم افنى عمره و اذهب دهره » ( در آن لحظات كه حتى لحظه هم مفهوم خود را از دست داده است ، به سر گذشت خود در گذرگاه عمر مى نگرد ، و در آن موقع است كه درك مى كند كه عمر و روزگار خود را در چه چيز سپرى كرده است ) .
درد و ناراحتى آن لحظات خود نعمت بزرگى است كه به سر وقت انسانى برسد و او را به خود مشغول بدارد ، تا بتواند از شكنجهء مشاهدهء سر گذشت ننگ بار و جدايى از آن روح كه مى توانست جهانى را در اختيار او بگذارد و او را به اوج كمال برساند نجات پيدا كند ، آرى :
وقت مرگ از رنج او را مى درند او بدان مشغول شد جان مى برند
در آن دقايق حساس ، پوستهايى كه مغز حوادث زندگانى را پوشانيده بود كنار مى روند و خود مغزها نمايان مى گردند ، اگر عدالتى در زندگانى ورزيدهايد ، عوارض و خواص جزئى و طبيعى آن عدالت كنار مى رود و مغز خالصش به شما نمايان مى شود ، يعنى نورى ديده مى شود كه روح مى گويد : اين همان عدالت بود كه در نقطهاى از زندگانى عمل كرده بودى ، وقتى كه نوبت رژه رفتن صفهاى ظلم كه انجام دادهايد مى رسد ، ظلمت مرگبارى چنان روح را فرا مى گيرد كه انسان مى خواهد با حركات نيم جانش مرگ طبيعى را هر چه زودتر به آغوش بكشد .
اى انسانهاى بىنوا در اين كتاب عمر كه با دست خود مى نويسيد ، دقت زيادترى انجام بدهيد ، زيرا دير يا زود پيش از آن كه اين كتاب را به دست حسابگران پشت