تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
« دلقك - ما تو را براى تعليم نزد مورچهاى روانه خواهيم كرد تا به تو بياموزد كه در زمستان كارى پيدا نمى شود . همهء مردم به جز نابينايان كه به دنبال شامهء خود روانند به وسيلهء ديده گانشان هدايت مى شوند و از هر بيست بينى يكى كه نتواند آن را كه بوى بد مى دهد تميز بدهد . وقتى كه چرخ بزرگى را در سرازيرى تپه دوان مى بينى ، دست از آن بدار ، مبادا به هنگام تعقيبش گردنت را بشكند ، ولى بگذار آن چرخ بزرگى كه از تپه بالا مى رود تو را به دنبال خود بكشد . اگر مرد عاقلى به تو نصيحت بهترى كرد ، اندرز مرا به من باز گردان ، زيرا ميل ندارم كسى به جز نوكران آن را به كار بندند . چرا كه اين نصيحت اندرز دلقك است . مردى كه تو را خدمت مى كند نفع خويش را مى جويد و فقط به خاطر حفظ ظاهر به دنبالت روان مى شود ، همين كه باران شروع به باريدن كند اثاثه اش را جمع مى كند و تو را در ميان طوفان تنها مى گذارد ، ولى من در رفتن تأخير خواهم كرد ، چه دلقكها يا بهتر بگويم احمقها مى مانند و مى گذارند تا عاقلان بگريزند ، نوكرى كه فرار كند احمق است ، ولى به خدا دلقكى كه بر جاى ماند فرومايه و پست نيست . » [١] « لير - . . . نقاهت ، آدمى را در اجراى وظايفى كه به هنگام سلامت به انجامشان مكلف است مسامحه كار مى سازد . وقتى طبيعت ما مورد جور و ستم قرار گرفت دماغ و انديشه در تحمل درد با جسم هم دردى مى كند و در نتيجه انسان ديگر آن كه بود نيست . » [٢] « لير - . . . اگر بنا باشد براى انسان بيش از آن چه نياز دارد چيزهايى اختصاص داده نشود . ارزش زندگانى آدمى به كم بهايى و بىارزشى زندگانى جانوران خواهد بود . » [٣] « لير - بگذار خدايان بزرگ كه اين آشوب و دغدغهء وحشتناك را بر ما فرو فرستادهاند ، دشمنان خود را اكنون بيابند . بلرز اى بد بختى كه جنايت
[١] همان مأخذ ، ص ١٦٤ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٦٦ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٧٤ . .