تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - بكوشيد تا يقين به دست بياوريد تا خيالات پا در هوا و گمانهاى اساس سد راه تكامل شما نگردد
« انا لله و انا إليه راجعون » .
هر مسئلهاى كه به عنوان مقدمه و لوازم و خواص جملهء فوق باشد ، از افراد رو به كمال مى خواهد كه به آن مسئله يقين پيدا كنند و روح خود را در خارستان ترديد و خيال مجروح و متلاشى نسازند . اين يك آرزوى محال نيست ، بلكه با نظر به حقيقت امر براى يك انسان آگاه راهى جز به دست آوردن يقين به جملهء مزبور و مقدمات و لوازم و نتايج آن وجود ندارد . در اين مورد شك و پندار و گمان مانند ساير موارد زندگانى مادى ، نمى تواند در گوشهاى از مغز آدمى بايگانى شود و انسان خود را قانع بسازد به اين كه ، من در مسائل زيادى شك و ترديد دارم و به خيالات و احتمالات دچار هستم ، اين مورد هم يكى از آنها اين اقناع و تسليت شبيه به آن است كه انسان در يك قايق بنشيند و در سطح دريا براى وصول به مقصد دو راه را مشاهده كند : راهى بىخطر و سالم و بىتلاطم و گرداب ، راه ديگر پر از خطر و ناامن و پر تلاطم و گرداب . با اين وصف يكى از دو راه را بدون اين كه به طور يقين مشخص نمايد ، به حركت خود ادامه بدهد و بگويد : چه مانعى دارد ، من در زندگانى خودم هزاران شك و ترديد داشتهام ، اين هم يكى از آنها اين اقناع و تسليت نيست ، بلكه نابينا ساختن خويش و مساوى ديدن زندگى و مرگ است و موضوع بحث ما از اين مثال هم بالاتر است ، زيرا هر لحظه كه در زندگانى انسانى سپرى مى شود ، بدون آگاهى به حكمت وجود خويش و بدون توجه به اين كه از كجا آمده و به كجا مى رود ، احساس مرگ ابدى مى كند .
مگر اين كه آن قدر ساده لوح و بىاعتنا باشد كه بتواند به غلطيدن در قلمرو طبيعت و خوردن و خوابيدن و سوارى دادن و سوارى گرفتن بچند نفر و از چند نفر امثال خود رضايت بدهد .
جون ديويى در اين مورد مطالبى دارد كه بررسى آن بسيار شايسته به نظر مى رسد