تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٤ - پيدا شدن ستارهء موسى بر آسمان و غريو منجمان در ميدان
((٩٢٢)) تا كه امشب جمله اسرائيليان دور ماندند از ملاقات زنان
((٩٢٣)) مال رفت و آبرو و كار خام اين بود يارى و افعال كرام
((٩٢٤)) سالها ادرار و خلعت مى بريد مملكتها را مسلَّم مى خورد از براى آن كه در دورى چنين فهم گرد آريد و باشيدم معين
((٩٢٥)) رأيتان اين بود و فرهنگ و نجوم طبل خوار اين دو مكاريد و شوم
((٩٢٦)) من شما را بر درم آتش زنم بينى و گوش و لبانتان بر كنم
((٩٢٧)) من شما را هيزم آتش كنم عيش رفته بر شما ناخوش كنم
((٩٢٨)) سجده كردند و بگفتند اى خديو گر يكى كرّت ز ما چربيد ديو
((٩٢٩)) سالها دفع بلاها كرده ايم وهم حيران ز آنچه ماها كرده ايم
((٩٣٠)) فوت شد از ما و حملش شد پديد نطفه اش جست و رحم اندر خزيد
((٩٣١)) ليك استغفار اين روز ولاد ما نگه داريم اى شاه قياد
((٩٣٢)) روز ميلادش رصد بنديم ما تا نگردد فوت و نجهد اين قضا
((٩٣٣)) گر نداريم اين نگه ما را بكش اى غلام رأى تو افكار و هش
((٩٣٤)) تا به نُه مه مى شمرد او روز روز تا نپرّد تير حكم خصم دوز
((٩٣٥)) بر قضا هر كاو شبيخون آورد سر نگون آيد ز خون خود خورد چون مكان بر لا مكان حمله برد خون خود ريزد بلاها را خرد
((٩٣٦)) چون زمين با آسمان خصمى كند شوره گردد سر ز مرگى بر زند
((٩٣٧)) نقش با نقاش پنجه مى زند سبلتان و ريش خود بر مى كند