تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٦ - ٨ - هماهنگ شدن اضداد براى ايجاد حقايق
اين نوع خاص هستى - هستى است كه نافى خود را در خود دارد ، يا به سخن ديگر به نيستى آميخته است .
چون انديشهء نيستى را با انديشهء هستى بياميزيم ، انديشهء گرديدن براى ما حاصل مى شود ، پس نيستى يا لا شىء كه مقوله دوم باشد فصل است .
هستى و نيستى و گرديدن نخستين سه پايهء هگلاند . اين گونه سه پايه ها را در دستگاه فلسفى او مى توان يافت .
مقولهء نخستين - مانند اين جا مقولهاى ايجابى است ، يعنى معنايى مثبت دارد كه هستى باشد .
مقوله دوم - هميشه سلبى يا مخالف مقوله نخست است و آن چه مقوله نخست اثبات كرده است نفى مى كند .
هگل اين مقولهء دوم را از هيچ منبع خارجى نمى گيرد ، بلكه از مقولهء نخست استنتاج مى كند و از اين رو لازم مى آيد كه مقولهء نخست حاوى مقولهء دوم باشد و هگل نيز ثابت مى كند كه مقولهء نخست ، مقولهء دوم را در بطن خود مى پرورد . به همين دليل پيشتر گفتيم : كه اين ما نيستيم يا اين هگل نيست كه مقولات را استنتاج مى كند ، بلكه مقولات خود از يكديگر منتج مى شوند .
بدين سان مقولهء نخست حاوى ضد خود است و با آن يكى است . در اين نقطه دو مقوله در برابر يكديگر قرار دارند و ناقض يكديگرند ، ولى محال است كه بتوانند در اين تناقض باقى بمانند و گرنه معناى حكم هگل اين مى شود كه مقولات متضاد در آن واحد بر چيز واحد صادق باشند و بالنتيجه در مورد سه پايه مورد بحث ما در اين جا ( يعنى مقولات هستى و نيستى و گرديدن ) نيز بالضروره اگر تصديق كنيم كه چيزى « هست » در عين حال بايد اذعان آوريم كه آن چيز « نيست » ، زيرا هستى الزاما متضمن نيستى است ، ولى چگونه يك چيز مى تواند در آن واحد هر دو حال را داشته باشد ؟ پاسخ آن است كه يك چيز هنگامى كه مى گردد يعنى تغيير مى پذيرد ، هم هست و هم نيست .