تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
بزرگ از طرف ديگر رابطه و جذبه برقرار مى سازد ، نيايش ناميده مى شود .
نيايش چيست ؟ در آن هنگام كه شما موقعيت واقعى خود را در جهان با عظمت هستى درك مى كنيد ، در حال نيايش به سر مى بريد . در آن موقع كه از آزادى طبيعى كه براى شما استقلال در مقابل خدا نشان مى دهد ، دست برداشته خود را مانند تابلوى بىاختيار در زير دست نقاش ازل و ابد بر مى نهيد ، شما در حال دعا به سر مى بريد .
اگر مى خواهيد در امتداد زندگانى خويش لحظاتى را هم از جدىترين هيجانات روانى بهره مند شويد ، دقايقى چند روح خود را به نيايش وادار كنيد . اگر مى خواهيد تمام شئون زندگانى شما اصالتى به خود گرفته و قابل تفسير بوده باشد ، برويد دمى چند در حال نيايش باشيد .
هيچ كس ترديد ندارد در اين كه روزى فرا مى رسد كه سايهء هولناكى از مضمون بيت ذيل طوفانى در درون او ايجاد مى كند كه ساليان عمر بر باد رفته اش را به صورت باد تندوزى در مى آورد كه لحظهاى بر باغ هستى او وزيده سپس راه نيستى را پيش گرفته است :
من كيستم ؟ تبه شده سامانى افسانهاى رسيده به پايانى »
نگارنده » اين شخص لرمانتوف نيست كه پايان سر گذشت زندگى خود را باز گو مى كند ، بلكه او يك آدم حساسى است كه از زبان همهء آدميان مى گويد :
« با ديده گان فرو بسته لب بر جام زندگى نهاده و اشك سوزان بر كنارهء زرين آن فرو مى ريزيم ، اما روزى فرا مى رسد كه دست مرگ نقاب از ديده گان ما بر مى دارد و هر آن چه را كه در زندگانى مورد علاقهء شديد ما بود ، از ما مى گيرد ، فقط آن وقت مى فهميم كه جام زندگى از اول خالى بوده و ما از روز نخست از اين جام جز بادهء خيال ننوشيدهايم » .
واضح است كه دير يا زود همهء ما از اين كرهء خاكى و از اين ستارگان و آفتاب