تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
« هملت - بگذار آهوى زخم خورده برود و مويه سر دهد ، و گوزن آسيب نديده بازى و نشاط كند زيرا ، هنگامى كه برخى در خوابند برخى ديگر بايد بيدار بمانند :
چرخ روزگار بر اين نمط مى گردد . » [١] « شاه - . . . اوه تبه كارى من پليد است و آسمان را به گندمى آلايد ، نخستين و كهنترين لعنى كه نازل شد بر آن سنگينى مى كند : كشتن برادر با آن كه دلم سخت مشتاق است ، از دعا كردن عاجزم ، گناه من كه به نيرو فزونتر است ، نيت نيرومند مرا از پاى در مى آورد ، و من مانند كسى كه دو كار در پيش دارد به جاى آن كه از يكى آغاز كند ، در ترديد مى مانم و هر دو را به دست غفلت مى سپارم . ولى ، اگر هم اين دست نفرين شده از خون برادر آستر يافته باشد ، باز آيا در آسمانهاى رحمت چندان باران نيست كه آن را بشويد و به سفيدى برف گرداند ؟ بخشايش جز اين به چه كار مى آيد كه رو در رو در چهرهء گناه بنگرد ؟ و در دعا مگر جز اين نيروى دوگانه چيزى هست كه ما را در پرتگاه گناه نگه دارد ، يا پس از ارتكاب موجب آموزش گردد ؟ پس من مى توانم سر به آسمان بردارم ، گناهم شسته خواهد شد . ولى ، آه چه دعايى شايستهء حال من تواند بود ؟ » قتل شنيع مرا بر من ببخش » نه اين ممكن نيست ، زيرا من همچنان از ثمرات قتل كه انگيزهء من در اين كار بود ، يعنى از تاج شاهى و اقتدار و شهبانوى خود برخوردارم . آيا مى توان بخشوده شد و باز در مصاحبت جنايت بود ؟ اين شيوهء پوسيدهء اين جهان است كه دست زر اندود جنايت عدالت را كنار مى زند و چه بسا كه بخشايش قانون با همان سود حاصل از تبه كارى خريدارى مى شود ولى در آن بالا كار از قرار ديگرى است ، آن جا فريب و دغل نيست ، هر عملى آن جا با خصلت راستين خود حاضر است و ما ناگزيريم در برابر چهرهء بر آشفتهء گناهان خود در پى تبرئهء خويش بر آييم .
[١] همان مأخذ ، ص ١٢٢ و ١٢٣ . .