تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
« امير آلبانى - اگر خدايان كارگزاران خود را آشكارا براى رام كردن اين گناهكاران پست به زودى بر زمين نفرستند ، بايد گفت كه آدمى ناچار است چون ديوان و عفريتان دريايى هم نوعان خود را طعمهء خويش سازد . » [١] « امير آلبانى - اى شيطان خويشتن را بنگر . زشتىها و عيبهاى جسمى در پيكر يك ديو آن چنان نازيبا و نفرت انگيز جلوه نمى كند كه در قامت زنى . » [٢] « امير آلبانى - معلوم مى شود كه شما داوران بالا دست ، زبر دست هستيد كه به اين سرعت از جرايم ما فرو دستان انتقام كشيد . » [٣] « امير گلاستر - اى خدايان توانا اين دنيا را ترك مى گويم و به شهادت شما با شكيبايى و رنج و عذاب دراز آن را از خود دور مى كنم . اگر مى توانستم بىآن كه با اراده و نيات بلند شما مخالفت كنم ، بار زندگى را بر دوش بكشم ، آن وقت مى گذاشتم تا كه اين ماندهء منفور شمع زندگيم بسوزد و خاموش گردد . » [٤] « لير - گمان مى كنى كه اين طوفان شوريده سر كه به پوست ما مى تازد ، چيز وحشتناكى است ؟ گمان تو چنين است ، ولى آن جا كه بيمارى جانگداز وجود دارد - بيمارى ناچيز به دشوارى محسوس است . تو از خرس اجتناب مى كنى ، ولى اگر گريزت از او به سوى درياى خروشان متلاطم باشد ، آن وقت با گستاخى و دلاورى كاملى بر مى گردى و با خرس مواجه مى شوى . وقتى كه انديشه با اندوه توأم نيست بدن حساس مى شود ، ولى طوفان فكر هر حسى را جز همان احساس ضربهء دردناك ، ( ناسپاسى فرزند ) از خاطرم خارج كرده است . » [٥] « ادگار - آقا رفتيد خدا حافظ با وجود اين از كجا مى دانم وقتى كه زندگى
[١] همان مأخذ ، ص ٢٢٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٢٨ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٢٩ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٢٤٢ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ١٩١ - ١٩٠ . .