تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
فرومايه جلوى دست خونريزت را بگير . . . ربا خوار عوام فريب را به دار مى زنند . عيبها و زشتىها هر چند كوچك و ناچيز باشند باز هم از لاى جامه پاره پاره ات ديده مى شوند ، جامه هاى فاخر و جامهء خز دار هر زشتى را مستور مى دارد . گناه را با زر بپوشان و ببين كه چگونه خدنگ نيرومند عدالت وقتى كه به سوى آن پرتاب شد بىآن كه به آن گزندى رساند خود مى شكند ، ولى بيا آن را با جل و پلاسى مسلح ساز ، خواهى ديد كه حتى كاهى كوچك نيز آن را سوراخ خواهد كرد . هيچ چيز جرم نيست . هيچ چيز - مى گويم هيچ چيز و ايشان را قادر خواهم ساخت كه تبرئه شوند ، اين اعتماد و اطمينان را از جانب من بپذير . رفيق آگاه باش كه قدرت من لبهاى متهم را مى تواند ممهور سازد . تو چشمى شيشهاى تهيه كن و هم چون سياست مدارى پست وانمود كن كه چيزهايى را كه نمى توانى ببينى ، مى بينى . . . » [١] « لير - ما گريه كنان بدين جهان قدم گذاردهايم و مى دانى كه وقتى براى نخستين بار در هواى زندگى و اين جهان تنفس كرديم ، گريه و فغان آغاز نموديم . » [٢] « لير - وقتى به دنيا مى آييم به خاطر اين كه قدم در جايگاه نادانان گذاردهايم مى گرييم . » [٣] « لير - كسى مرا كمك نمى كند ؟ من تنها و بىكس هستم ؟ يعنى چه ؟ تنهايى آدمى را هم چون نمك مى سازد تا ديده گانش را به جاى آب پاش براى سير كردن گلها و براى فرو نشاندن گرد و غبار پاييز به كار برد . » [٤] « ادگار - آدمى بايد همان گونه كه ورود به اين جهان را تحمل مى كند ،
[١] همان مأخذ ، ص ٢٤٩ - ٢٤٨ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٤٩ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٤٩ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٢٥٠ . .