تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٢ - مى خواهيد نتيجهء قوانين موضوعهء بشرى و فعاليت رهبرانش را درك كنيد ، دقتى در دو نوع زندگى انسانها بنماييد شهر نشينانشان راه زنان روح ، روستا نشينانشان گيج و راكد
براى تعليم هموار كردن راه براى ارواح آدميان ، بيش از چند كتاب در هر قرن مورد احتياج نيست ، شما با نوشتن اين كتابها داستان آن دو دوست را بياد مى آوريد كه يكى از آن دو به ديگرى رسيد و گفت قضيهاى دارم مى خواهم بگويم ، دوستش گفت بفرما .
گفت : فلان كس باغى خريده است ، مخاطب گفت : مبارك است .
خبر دهنده تاكيد مى كند و مى گويد : باور كنيد شوخى نمى كنم ، راست مى گويم به طور قطع بدانيد كه فلان كس باغى خريده است ، عجيب است ها شما باور نمى كنيد سوگند به خدا و قسم به پيغمبر كه آن شخص كه مى گويم ، باغى خريده است . مخاطب گفت : دوست عزيزم وقتى كه قضيه را گفتى ، فورا باور كردم و گفتم : انسانى است كه خبرى مى دهد ، اگر قضيه واقعيت نداشت ، قانون انسانيت حكم مى كند كه آدمى مغزش را به خلاف واقع به كار نيندازد و زبانش را هم تابع مغز خود بداند وقتى كه تاكيد كردى و بمن توصيه نمودى كه به طور قطع قضيه را بپذيرم به ترديد افتادم ، وقتى كه نوبت به سوگند رسيد يقين پيدا كردم كه دروغ مى گويى توصيه به يقين و سوگند و قسم به لزوم هموار ساختن راه براى ارواح آدميان به طور اغلب از همان ره زنان ارواح آدميان بوده است ، نه از پيامبران و عظماى واقعى بشريت كه هميشه حقيقت را مى گويند و پياده كردنش را دنبال مى كنند . اجتماعات و احزاب زمام امور را فردى يا دسته جمعى به عهده مى گيرند و در دورهء اول و شروع كار يك روح در چند بدن هستند اما همين كه ايده ئولوژى به طور ناقص يا كامل پياده شد ، بلكه گاهى پيش از شكفتن غنچهء ايده ئولوژى ، ارواح متحد متلاشى مى شوند و در همان بدنهاى مختلف اگر در مجمعى بنشينند ، گرگهايى مى شوند كه مراقب يكديگر مى باشند كه مبادا پاچهء همديگر را بگيرند اينان هم قسمتى از شهر نشينان هستند كه ارسطوها و افلاطونها و سن سيمونها را تكيه گاه خود قرار مى دهند ، بالاتر از اينها ، همان شهر نشينان راه زن براى تيز كردن اسلحهء راه زنى