تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - از دست ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ رها شويد و كف بزنيد ، نقص حيوانى را از خود دور كنيد ، پاى كوبان برقص در آييد
جهش صورت داده و آن را ناديد گرفته است ، هر حقيقتى را هم كه براى خود به عنوان عامل رشد بپذيرد ، نتيجهاى جز متورم ساختن همان شخصيت خيالى و تلقينى براى او عايد نخواهد ساخت .
اين روش در زندگى معلول عوامل گوناگونى است كه ما يكى از اساسىترين آن عوامل را متذكر مى شويم :
به جهت عدم درك يا نداشتن اراده ، حقايق فعلى را زير پا مى گذارد و با دور نمايى از رويدادهاى آينده دل خوش مى شود ، آرزوى دور را به دانش و ارادهء نزديك ترجيح مى دهد ، اينان با يك من ساختگى در يك جهان تصنعى زندگى مى كنند .
آرزوها و دور بينىهاى اينان چونان نفت كمى كه روى آتش بسوزد ، در مقابل ديدگانشان مى درخشد ، ولى با تماس با واقعيات آن شعله هاى درخشنده خاموش مى شود و آنها را در طوفانى از ترديد و اضطراب سر گردان مى گذارد .
((٩٥)) رقص آن جا كن كه خود را بشكنى پنبه را از ريش شهوت بر كنى
((٩٦)) رقص و جولان بر سر ميدان كنند رقص اندر خون خود مردان كنند
((٩٧)) چون رهند از دست خود دستى زنند چون جهند از نقص خود رقصى كنند
((٩٨)) مطربانشان در درون دف مى زنند بحرها در شورشان كف مى زنند
از دست « خود طبيعى » رها شويد و كف بزنيد ، نقص حيوانى را از خود دور كنيد ، پاى كوبان برقص در آييد در ميان هزاران حركات بشرى حركتى وجود دارد كه خود طبيعى انسانها را از جاى خود كنده و بهيجان در مى آورد . عظمت روح انسانى را كنار گذاشتن ،