تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - منتخبى از بهترين اشعار هنرى لانگ فلو
( ( ديباچه دفتر سوم ) )
((١)) اى ضياء الحق حسام الدين بيار اين سوم دفتر كه سنت شد سه بار
((٢)) برگشا گنجينهء اسرار را در سوم دفتر بهل اعذار را
((٣)) قوتت از قوت حق مى زهد نز عروقى كز حرارت مى جهد
((٤)) اين چراغ شمس كاو روشن بود نز فتيل و پنبه و روغن بود
((٥)) سقف گردون كاو چنين دايم بود نز طناب و استنى قايم بود
((٦)) قوت جبريل از مطبخ نبود بود از ديدار خلَّاق ودود
((٧)) همچنين اين قوت ابدال حق هم ز حق دان نز طعام و از طبق
((٨)) جسمشان را هم ز نور اسرشته اند تا ز روح و از ملك بگذشته اند
((٩)) چون كه موصوفى به اوصاف جليل بر تو آتش شد گلستان چون خليل
((١٠)) پنج حس و شش جهت گشت از تو رام اى عناصر مر مزاجت را غلام
((١١)) هر مزاجى را عناصر مايه است وين مزاجت برتر از هر پايه است
((١٢)) اين مزاجت از جهان منبسط وصف وحدت را كنون شد ملتقط
((١٣)) اى دريغا عرصهء افهام خلق سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق
((١٤)) اى ضياء الحق به حذف راى تو حلق بخشد سنگ را حلواى تو
((١٥)) كوه طور اندر تجلى حلق يافت تا كه مى نوشيد و مى را بر نتافت
((١٦)) صار دكاً منه و انشق الجبل هل رايتم من جبل رقص الجمل
((١٧)) لقمه بخشى آيد از هر كس به كس حلق بخشى كار يزدان است و بس
((١٨)) حلق بخشد جسم را و روح را حلق بخشد بهر هر عضوى جدا
((١٩)) اين گهى بخشد كه اجلالى شوى از دغا و از دغل خالى شوى
((٢٠)) تا نگويى سرّ سلطان را به كس تا نريزى قند را پيش مگس
((٢١)) گوش آن كس نوشد اسرار جلال كاو چو سوسن ده زبان افتاد و لال
((٢٢)) حلق بخشد خاك را لطف خدا تا خورد آب و برويد صد گيا