تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٤ - آيه
((٧١٢)) اى گرفته همچو گربه موش پير گر از آن مى شير گيرى شير گير
((٧١٣)) اى بخورده از خيال خام هيچ همچو مستان حقايق بر مپيچ
((٧١٤)) مى فتى اين سو و آن سو مست وار اى تو اين سو نيستت آن سو گذار
((٧١٥)) گر بدان سو راه يابى بعد از آن گه بدين سو گه به آن سو سر فشان
((٧١٦)) جمله زين سويى از آن سو كپ مزن چون ندارى مرگ هرزه جان مكن
((٧١٧)) آن خضر جان كز اجل نهراسد او شايد ار مخلوق را نشناسد او
((٧١٨)) كام از ذوق توهّم خوش كنى در دمى در خيك خود پرّش كنى
((٧١٩)) پس به يك سوزن تهى گردد ز باد اين چنين فربه تن غافل مباد
((٧٢٠)) كوزه ها سازى ز برف اندر شتا چه كند چون آب بيند آن وفا
آيه « وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ اَلرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَه شَيْطاناً فَهُوَ لَه قَرِينٌ ٤٣ : ٣٦ . » (١) ( هر كس از ياد آورى خدا اعراض كند ، شيطانى را بر او مسلط مى كند ، آن شيطان دمساز او است ) .
« كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ٩٦ : ١٥ . » (٢) ( نه هرگز ، اگر او خود دارى نكند . به پيشانى او مى زنيم ) .
« يَوْمَ يَفِرُّ اَلْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه ٨٠ : ٣٤ - ٣٥ . . . » (٣) ( [ روز رستاخيز ] روزى است كه مرد از برادرش و مادرش و پدرش فرار مى كند ) .
« لَيْسَ عَلَى اَلأَعْمى حَرَجٌ وَلا عَلَى اَلأَعْرَجِ حَرَجٌ ٢٤ : ٦١ . . . » (٤)
(١) سوره الزخرف ، آيهء ٣٦ . .
(٢) سوره العلق ، آيهء ١٥ . .
(٣) سوره عبس ، آيهء ٣٤ . .
(٤) سوره النور ، آيهء ٦١ . .