تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٦ - رابطهء دوستى ميان دو انسان مانند تخم بىموقع است كه در معرض فساد و نابودى است
مى باشد . گاهى ديگر ضرورت دفاع از خود فردى را به پيدا كردن كمك وادار مى كند و چون نمى تواند اين علت را آشكار كند با عنوان محبت و دوستى رابطهء منظور خود را بر قرار مى سازد .
همچنين ادامهء دوستى كه به حفظ رابطهء محبت نيازمند است ، ممكن است با پيش آمد حوادث گوناگون در معرض تغيير ، بلكه نابودى قرار بگيرد .
دوام دوستى يا زوال و دگرگونى آن غالبا بستگى به آن دارد كه چه عاملى باعث به وجود آمدن رابطهء مزبور شده است .
اگر عامل اولى دوستى احساسات و عواطف بوده است ، جاى ترديد نيست كه پديده هاى مزبور بدان جهت كه همواره در معرض تحول بوده و تكيه گاه آنها غالبا امور جزئى و محسوسات است ، لذا به هيچ وجه قابل محاسبه نبوده و روى آن رابطهء دوستى كه با احساسات و عواطف بنيان گذارى شده است نه مى توان ارزش مطلق قائل شد .
به طور كلى ارزش و دوام دوستى را بايد با نظر به عواملى كه آن را به وجود آورده است منظور نمود ، بنا بر اين حكم كلى جلال الدين در باره دوستى :
((٢٦٤)) دوستى تخم دم آخر بود ترسم از وحشت كه آن ضايع شود
با نظر به عوامل اين رابطه كاملًا صحيح و متين به نظر مى رسد . به اضافهء اين كه روابطى كه ميان انسانها ايجاد مى شود اگر عوامل آن رابطه خارج از ذات يا ايده آل ذاتى انسانها بوده و به شئون و رويدادهاى طبيعى مستند باشد ، همواره دو احتمال زوال و بقا در آن وجود خواهد داشت ، زيرا دوستى كه از عوامل خارج از ذات و ايده آل ذاتى سرچشمه بگيرد ، اغلب از اختيار انسانى خارج و در كشاكش عوامل محاسبه نشده و موقت و قابل زوال قرار مى گيرد . طغرايى در بارهء سرعت تحول رابطهء دوستى مضمون عالى دارد كه ذيلا نقل مى كنيم :
فقلت ادعوك للجلى لتنصرنى و أنت تخذلنى فى الحادث الجلل