تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - فريفتن روستايى شهرى را و به دعوت خواندن او را به لابه و الحاح بسيار
روايت
هر اندازه هم انسان بتواند در باره كشتى وجودش در اقيانوس هستى ، محاسبه و دقت داشته باشد ، بالاخره نمى تواند از عهدهء محاسبه و تصرف در همهء عوامل هستى بر آيد
((٢٧٩)) گام ز آن سان نه كه نابينا نهد تا كه پا از سنگ و از چَه وارهد
((٢٨٠)) كور لرزان و بترس و احتياط مى نهد پا تا نيفتد در خباط
روايت « الحزم سوء الظن . » (١) ( حزم و احتياط از بد گمانى است ) .
« اتق شر من احسنت إليه . » (٢) ( از شر كسى كه به او احسان كردهاى بترس . )
((٢٥٥)) آدمى چون كشتى است و بادبان تا كى آرد باد را آن باد ران
هر اندازه هم انسان بتواند در باره كشتى وجودش در اقيانوس هستى ، محاسبه و دقت داشته باشد ، بالاخره نمى تواند از عهدهء محاسبه و تصرف در همهء عوامل هستى بر آيد شاعر عربى زبان مى گويد :
ما كل ما يتمنى المرء يدركه تجرى الرياح بما لا تشتهى السفن (
هيچ انسانى نمى تواند هر آن چه را كه مى خواهد دريابد ، بادها در سطح دريا بر خلاف خواسته هاى كشتىها به جريان مى افتد ) .
شاعرى پارسى زبان هم مى گويد :
خدا كشتى آن جا كه خواهد برد و گر ناخدا جامه بر تن درد »
سعدى »
(١) جامع صغير ، ج ١ ، ص ١٤٠ . .
(٢) المنهج القوى ، ج ٣ ، ص ٤٩ . .