تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٢ - ٣٠ - اسناد اوصاف متضاد به خداوند فقط در صفات افعال است كه از فعاليتهاى خداوندى انتزاع مى گردد
اما اين كه هيچ عامل برونى نمى تواند با او تضاد داشته باشد ، به اين دليل است كه هستى خداوندى بالاتر از آن است كه موجودى در برابر آن بر نهاده شود و در يك وحدت عالىتر با يكديگر متحد شوند .
امير المؤمنين عليه السلام روشنترين و قاطعانه ترين دليل را براى عدم امكان تضاد چيزى با خداوند چنين مى فرمايد :
« و بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضد له . » [١] ( و بدان جهت كه او است كه ميان اشياء تضاد را برقرار كرده است معلوم مى شود كه براى او ضدى وجود ندارد ) بنا بر اين ، اوصاف متضادهاى را كه به خداوند نسبت مى دهيم ، مانند رحم و غضب و لطف و قهر و زنده كردن و ميراندن و . . . به هيچ وجه مشمول جريان تضاد يا اجتماع اضداد نمى باشد ، بلكه مقصود بيان قدرت مطلقهء خداوندى است كه در موقع جريان در جهان هستى پديده هاى متضاد را نشان مى دهد . با يك تشبيه تقريبى مانند الكتريسيته كه حقيقت واحدى است ، ولى اگر به يخچال جريان پيدا كند ، يخ توليد مى كند و در ماشين ديگر حرارت به وجود مى آورد ، هم مى تواند محرك باشد و هم مى تواند براى خنثى كردن حركت يك جسم متحرك به كار رود .
بهترين و روشنترين دليل اين ادعا اين است كه : صفات اضداد همان اوصاف فعلى خداوند است ، نه اوصاف ذاتى ، اوصاف ذاتى فقط حقايقى هستند كه جنبهء مثبت دارند ، مانند علم و قدرت و . . . منشأ تمام اوصاف فعلى دو حقيقت هماهنگ است :
( قدرت و اراده ) .
تبصره - ناگفته نماند كه مقصود از غضب و قهر و انتقام و مفاهيمى از اين قبيل به معناى معمولى آنها نيست كه ما در انسانها يا جانداران مى بينيم كه براى حفظ موجوديت خويش و دفاع از آن به وجود مى آيد ، زيرا چنان كه در مباحث گذشته گفتيم : او بىنيازتر از آن
[١] نهج البلاغه ، ج ٢ ، ص ١٢٢ ، خطبه ١٨٤ . .