تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٠ - هر لحظه از عمر را كه از دست مى رود ، با گرايش به خدا جبران كنيم
((١٢٧)) پس بنه بر جاى هر دم را عوض تا ز و اسجد و اقترب يابى غرض
هر لحظه از عمر را كه از دست مى رود ، با گرايش به خدا جبران كنيم همهء ما با امثال اين جملات مأنوس هستيم كه مى گويد : « عمر رفت » ، « آه كه زندگانى سپرى شد » ، « جوانى ، كجا رفتى ؟ » ، » اى روزگار خوش و خرم چه زود از من روى بر گردانيدى ؟ » شعرا در بيان سپرى شدن زندگانى و فرا رسيدن خزان مرگ داد سخن دادهاند ، ولى اغلب آنان مطالبى را كه گفتهاند ، اسف انگيز و حسرت بار و غمناك مى باشد . دليل اين همه آه و ناله در بارهء سپرى شدن حيات ، براى مردم معمولى خيلى سطحى و ناچيز مى باشد ، زيرا اگر از آنان بپرسيد چرا از انقراض حيات ناراحتيد ؟ پاسخ آنان در اين حدود خواهد بود كه جوانى از دست رفت ، لذايذ و خوشىها ما را وداع كرد ، ديگر فصل نو بهار بروى من نمى خندد ، گلها و رياحين و مرغزارها با من گفتگويى ندارند ، غرايز لذت انگيز را از دست دادهام ، زيبايىها براى من نشاط انگيز نيست و . . . (١) بنا به اين منطق ، اگر زندگانى اينان دو باره شروع شود ، هدف و نتيجهاى جز همان مزاياى از دست رفته ندارند ، اين است تاسفى ناچيز در بارهء از دست دادن مزاياى ناچيزتر .
گروه ديگر از افراد انسانى هستند كه حسرت و اندوهشان به جهت عظمت مزاياى از دست رفته عميقتر مى باشد ، حسرت اينان معلول آنست كه نشستهاند و
(١) ما بعضى از جملات ادبى شعراء و نويسندگان مشهور را در بارهء انقراض زندگانى در مباحث آينده متذكر خواهيم شد . .