تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١ - ٣ - اخلاق گرايى
يك امر خنثى نمايد . اين همان طناب طلايى مقدس عقل است كه قانون عمومى كشورها و اشخاص مى باشد . سزاوار است همواره عقل كه مركز حكمت است حكمفرما بوده باشد . اين وظيفهء عقل است كه نفس را با تمام شئونش بيدار كند و همچنين شايسته نيست كه مرد در درون خود به جز صداى عقل به چيزى گوش فرا بدهد ، زيرا عقل مستقيم همان صداى خداوندى است كه ما را به وسيلهء آن طرف خطاب خود قرار مى دهد . اگر شخصى اعتقاد كند كه شخصيت انسانى با معارف و ثروت و مقام و سلطه بالاتر مى رود ، اين اعتقاد به جنبهء قدس نفس انسانى نقص وارد مى سازد . . . » [١] اخلاق عقلانى - الهى كه از وجدان آزاد انسانى سرچشمه مى گيرد ، روشنترين و بهترين انواع اخلاق از نظر روانى مى باشد ، زيرا انسان وقتى كه احساس مى كند : وجدان آزادش او را به سوى اعمال خير تحريك مى كند و اين عمل وجدان را به خدا مستند مى سازد ، در حقيقت هر دو احتياج شخصيت را در راه تكامل بر مى آورد ( احتياج به آزادى وجدان ، اتكاء وجدان به خدا ) . اعتقاد به چنين اخلاق در حقيقت همان گرايش به عامل فوق انسانى است كه عنصر اساسى دين گرايى را تشكيل مى دهد در صورتى كه اخلاق غريزى يا اخلاق عاطفى توانايى پاسخگويى اين سؤال ( چرا كار نيك انجام بدهيم ؟ و چرا بايستى همواره نيت من پاك بوده باشد ؟ ) را ، ندارد .
جنبهء عملى اخلاق به جريان انداختن وجدان آزاد در صداقت و حكمت و عفت و شجاعت و خود را مانند جزئى از مجموع اعضاى پيكر انسانى ديدن ، اخلاق عملى ناميده مى شود . البته اعتراف مى كنيم كه اخلاق نيكو در امور مزبوره منحصر نمى گردد . چنان كه امور مزبوره يك عده پديده هاى جامد معين هم نمى باشند كه بايك جمله تعريف شوند و در همهء افراد و در همهء شرايط به طور معين نمودار شوند . مى توان گفت : آن چه را كه
[١] الاخلاق الى نيقوماخس ، ( اخلاق نيگوماكس ) ، ارسطو مقدمهء بارتلمى سانتهيلر ، ص ٣٣ و ٣٤ . .