تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - ٣ - اخلاق گرايى
مى توان مدار اخلاق و اعمال اخلاقى قرار داد ، همان فعاليتهاى آزادانهء وجدان است كه حتى در نمودهاى كاملًا متضاد جنبهء عملى به خود مى گيرد ، مثلًا اگر شما با آماده كردن امور لذت بار به همهء بشريت اقدام كنيد ، كار شما از اخلاق انسانى سر چشمه گرفته است و اگر اين اقدام شما به نواختن تازيانهء تاديب و بر طرف ساختن مزاحمت اقويا نيازمند بوده باشد ، اگر نيت شما پاك و توام با صداقت است شما كار اخلاقى صورت دادهايد ، اگر چه تازيانهء شما پشت همهء افراد بشرى را به درد بياورد و به ستمديده بگويد : تن به ظلم و جور مده و به ستمكار بگويد : چنگالت را از سينهء ستمديده بيرون كش و به حاشيه نشينها و تماشاگران هم بگويد : حيات اجتماع بشرى تفكيك پذير نيست و شما نمى توانيد در جويبار حيات شناور باشيد ، ولى بدن شما خشك بماند .
نسبت اخلاق عملى به حقوقهاى الزامى كه بشر با ضمانت اجراى كيفر يا پاداش براى خود مقرر مى سازد ، نسبت شخصيت انسانى به امور ضرورى زندگانى فردى است . بدون الزامات حقوقى زندگانى دسته جمعى امكان ناپذير است .
چنان كه زندگانى انسان بدون خوراك و پوشاك و مسكن و بهداشت ممتنع مى باشد . اما از طرف ديگر امور ضرورى زندگانى و به دست آوردن آنها و حسابگرى و بهره بردارى حد اكثر از آن امور ، هر چند كه از روى هشيارى كامل انجام بگيرد به كلى از منطقهء ارزش خارج است ، ورود اين امور به منطقهء ارزش بدون نظارت و تسلط من نه تنها صحيح نيست ، بلكه به حكم غرايز طغيانگر و حالت ضد وجدانى كه گاهى انسان به خود مى گيرد به مرحلهء پستتر از درندگان سقوط مى كند .
همچنين است نسبت اخلاق عملى به حقوقهاى الزامى ، زيرا وقتى كه يك انسان عمل به مفاد حقوق الزامى را نه با وجدان آزاد ، بلكه با تحريكات ماشينى كه نيرويش پاداش و كيفر است اجرا مى كند ، در حقيقت فقط يك انديشه بيشتر ندارد و آن هم