تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩ - منتظر آن نباشيم كه پديدهء مرگ پس از سپرى كردن فاصلهء زندگى به سراغ ما خواهد آمد ، بلكه نقاطى است كه فاصله هاى آنها مرگ است
بنا بر اين هر لحظه در صحنهء وجود انسانى زندگى است و مرگى ، مرگى است و زندگى .
جلال الدين در ابيات مربوط به موضوع مورد بحث ، مقصود از مرگ را سپرى شدن لحظات زندگى معرفى مى كند ، به اين معنى كه هر لحظه از زندگى كه سپرى مى شود ، رو به نيستى مى رود و واحدهاى حيات مانند دانه هاى تسبيح يكى پس از ديگرى از راه مى رسند و به گذشته مى خزند ، يعنى وارد قلمرو نيستى و مرگ مى گردند .
مطلبى را كه در بالا مطرح كردهايم ، باز گو كنندهء مقصود جلال الدين است ، ولى ما مى توانيم مطلب فوق را به طور ديگرى مطرح كنيم : به اين بيان كه بنا به قانون تكاپوى اضداد ، هستى و نيستى زندگى مانند دو ضد در هر لحظه با يكديگر تفاعل و هماهنگى دارند .
اثبات اين تضاد از نظر علمى تجربى بسيار دشوار است . با اين حال يك راه روشن ديده مى شود كه مى تواند درك اين مطلب را براى ما تسهيل كند و آن اين است كه اگر بخواهيم به جريان زندگى در درون خود توجه نماييم ، به عبارت ديگر موقعى كه به خود مى نگريم و زنده بودن خود را درك مى كنيم ، اين توجه بدون درك مرگ و نيستى صورت نمى گيرد . چنان كه اگر بخواهيم به روشنايى به عنوان يك نمود معين توجه داشته باشيم ، بدون درك ضمنى تاريكى توجه مزبور هم دست نمى دهد .