تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٣ - در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
در بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
((١٨٩)) آن يكى الله مى گفتى شبى تا كه شيرين گردد از ذكرش لبى
((١٩٠)) گفت شيطانش خمش اى سخت رو چند گويى آخر اى بسيار گو ؟
((١٩١)) مى نيايد يك جواب از پيش تخت چند الله مى زنى با روى سخت
((١٩٢)) او شكسته دل شد و بنهاد سر ديد در خواب او خضر را در خضر
((١٩٣)) گفت هين از ذكر چون وا مانده اى چون پشيمانى از آن كش خواندهاى ؟
((١٩٤)) گفت لبيكم نمى آيد جواب ز ان همى ترسم كه باشم ردّ باب گفت او را كه خدا اين گفت به من كه برو با او بگو اى ممتحن
((١٩٥)) نى كه آن الله تو لبيك ماست آن نياز و سوز و دردت پيك ماست نى تو را در كار من آورده ام نه كه من مشغول ذكرت كرده ام
((١٩٦)) حيله ها و چاره جويىهاى تو جذب ما بود و گشاد آن پاى تو
((١٩٧)) ترس و عشق تو كمند لطف ماست زير هر يا رب تو لبيكهاست
((١٩٨)) جان جاهل زين دعا جز دور نيست ز ان كه يا رب گفتنش دستور نيست
((١٩٩)) بر دهان و بر لبش قفل است و بند تا ننالد با خدا وقت گزند
((٢٠٠)) داد او فرعون را صد ملك و مال تا بكرد او دعوى عزّ و جلال
((٢٠١)) در همه عمرش نديد او درد سر تا ننالد سوى حق آن بد گهر
((٢٠٢)) داد او را جملهء ملك جهان حق ندادش درد و رنج و اندهان
((٢٠٣)) درد آمد بهتر از ملك جهان تا بخوانى تو خدا را در نهان ز ان كه درد و رنج و بار اندهان شد نصيب دوستانش در جهان
((٢٠٤)) خواندن بىدرد از افسردگيست خواندن با درد از دل بردگيست
((٢٠٥)) آن كشيدن زير لب آواز را ياد كردن مبدأ و آغاز را
((٢٠٦)) آن شده آواز صافى و حزين كاى خدا اى مستغاث و اى معين