تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥١ - چگونه اميد را با خيالات مخلوط نكنيم ؟
بررسى قرار بدهيم ، مگر به وسيلهء آثار و خواص آن .
در حالت اميد گويى شعاع جاذب از حوزهء مغناطيسى روح به موضوع اميد تابيده ، من انسانى مى خواهد به وسيلهء آن شعاع موضوع اميد را به حوزهء خود بكشاند ، در عين حال گويى : شعاع جاذب ديگرى جاذب از حوزه مغناطيسى موضوع اميد به من انسانى وصل شده و مى خواهد من را به سوى حوزهء خود جذب كند چگونه اميد را با خيالات مخلوط نكنيم ؟
مادامى كه در اين دنيا زندگى مى كنيم ، مادامى كه داراى خواسته هاى بىنهايت ، يا خواستهء قابل انعطاف بموضوعات بىنهايت مى باشيم و از طرف ديگر جهان طبيعى هم فهرست تدريجى از خواسته شده ها ، را به ما نشان مى دهد ، اميد و آرزو هم وجود خواهد داشت .
در بارهء وصول به خواسته شده ها جريانات گوناگونى در ذهن ما به وجود مى آيند ، مانند انديشه هاى منطقى ، انديشه هاى گسيخته ، تداعى معانى ، بررسىها و موازنه ها .
با اين حال خيالات فراوانى در بارهء موضوعات خواسته شده در ذهن ما به جريان مى افتند كه گاهى يك صدم آنها هم توانايى رسانيدن انسان را به حوزه مغناطيسى موضوع اميد به اندازهء خود ندارند ، به همين جهت است كه زمينهء اميد و آرزو را مى توان دو چيز اساسى معرفى كرد :
يك - اشباع مى خواهم در بارهء موضوعات مربوط بزندگى مادى يا معنوى . اين يك منشأ اصيل و اساسى براى اميد است كه قطع شدنش از انسان از تزلزل فعاليت ديناميسم حيات خبر مى دهد .
دو - كفايت نكردن يا عدم توانايى همهء مقدمات طبيعى و فكرى انسان به وصول به خواسته هايش در صورتى كه منبع حيات جوش و خروش خود را از دست نمى دهد .