تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٦ - ١٨ - مسئلهء دوم - آيا قلمرو جانداران مخصوصاً انسانها هم در پديدهء گرديدن مانند ساير موجوداتند ؟
اين دو عنصر نه تنها با يكديگر تضادى ندارند ، بلكه دو نيرو هستند كه يكديگر را تقويت و ارگانيسم حيات را از نابودى نجات مى دهند . ضد درونى كه در پديدهء حيات مى توان تصور كرد ، در دو مورد است :
مورد اول - ضدى كه در درون موجوديت فعلى جاندار است كه موجب نفى فعليت آن مى گردد و پديدهء حيات را به لحظات بعدى مى راند .
مورد دوم - خواستهء حيات كه اساسا بقاء و تثبيت موقعيت است با عوامل مزاحم درونى و برونى .
ولى محصول اين تضاد ، گرديدن مغاير با خود حيات نيست ، بدين معنى كه اين تضاد ، حيات را منفى نمى سازد ، يا حيات را با عوامل مزاحم و متضاد ادغام نمى كند . نوع انسان نظر به مرحلهء اول حيات ، در تمام مسائل فوق با ساير حيوانات شريك است ولى انسان پس از به دست آوردن حيات ، راه خود را از ساير حيوانات جدا كرده فعاليتهاى دقيقتر و سازندگى عقلانى و طبيعى با اهميتترى را آغاز مى كند .
اين راه را كه انسان شروع مى كند ، در اين بررسىها مرحلهء دوم ناميدهايم . انسان داراى موجوديت بسيار پيچيده تر و دقيقتر و به اضافهء داشتن حيات داراى روان است كه علوم معينى را به خود اختصاص داده است ، از قبيل روان شناسى ، روان پزشكى ، روان كاوى و . . . اگر ما بتوانيم در بارهء تمام حيوانات خشكى و دريايى كرهء زمين شناسايىها لازم و كافى به دست بياوريم ، اگر به موجود انسانى برسيم و بخواهيم آن را بشناسيم ، اندوخته هاى ما در بارهء حيوانات بيش از يك مشت شناسايىهاى خام و ابتدايى و سطحى در بارهء انسان چيز ديگرى نخواهد بود .
بنا بر اين شايسته است كه از نظر علمى بگوييم : موجوديت جسمانى و روانى و فردى و اجتماعى و ساخته شدن و سازندگى انسان و بهره بردارى او از طبيعت گرديدنهايى است كه گويى با اصول و قوانين گرديدنهاى حيوانات حتى شباهت قابل مقايسهء موجودى هم ندارد .