تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - مسئلهء ششم - قبض و بسط وجدان الهى
مى كنم ، هرگز فراموشش نكنيد ] :
نور را هم نور شو با نار نار جاى گل گل باش و جاى خار خار
حق مادرى كه بالاترين حقوق به فرزند است ، در رتبه پس از حق الهى است ، زيرا آن خدا است كه تو را در شكم او قرار داد و در درون مادر صورتى به جسمت بخشيد و براى تحمل جنين تو به مادر نيرو و آرامش عطا فرمود .
آن چنان تو را به مادر پيوند داد كه مادر تو را مانند جزء متصل به خود تلقى كرد ، پس از مدتى معين كه براى حمل لازم است ، باز تدبير خداوندى بود كه اتصال تو را به مادر مبدل به انفصال نمود .
آيا تا حال در مهر و محبت مادرى انديشيدهايد ؟ آيا مى دانيد كه براى به وجود آمدن عاطفهء مادرى هزاران فن و صنع الهى لازم بوده است ؟ بدين جهت است كه حق خداوند متعال پيشتر و بيشتر از حق مادرى است ، آن پليد نادان كه حق الهى را نمى شناسد ، خر نفهمى است در صورت نفهمى آدميان .
[ حق آن خدا را به جاى بياور ] كه در مادر پستان شير آفريد و او را با پدر جفت ساخت .
((٣٣١)) اى خداوند اى قديم احسان تو آن كه دانم وان كه نى هم آن تو
تو به ما دستور دادهاى كه حقوق ترا بياد بياوريم ، آن حقوق الهى كه هرگز كهنه شدى و از بين رفتنى نيست و مرور زمان راهى به آنها ندارد .
تو به ما فرمان دادهاى كه آن الطاف صبحگاهى تو را بياد بياوريم كه نياكان ما را در كشتى نوح عليه السلام از طوفان و موجهاى مرگبارش نجات داد ، در آن زمان كه آب آتش منشى روى زمين را فرا گرفته ، موجهايش تا قله هاى كوه سر مى كشيد و آنها را متلاشى مى ساخت . در همان موقع بود كه ما را در وجود جد و جد جدمان مورد عنايت قرار دادى .
اى بندهء پاك وقتى كه تو شايستگى آن را پيدا كردى كه مانند سر شوى و در نظم هستى موقعيت واقعى خود را دريابى ، من به تو پشت پا نمى زنم و مطرودت نمى سازم ،