تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - تفسير ابيات
آن خداى بىچون كه عصاى چوبين را به عصاها و طنابها پيروز مى سازد ، گلوى شگفت انگيزى هم به يقين مى بخشد كه تمام انديشه ها و خيالات انسانى را مى بلعد .
به همين جهت گمان مبر كه گلو و خوردن فقط از اختصاصات جانداران است ، بلكه چنان كه مى بينيم عالم معانى و حقايق غير طبيعى هم براى خود گلو و خوردنى دارد ، روزى دهندهء عالم معانى به طور مستقيم خدا است .
پس به هر سو كه بنگريد ، از ماهى تا به ماه مخلوقى نيست مگر اين كه خمير مايهء جذبى دارد كه اشياء مناسب را به خود مى كشد .
اگر بتوانى گلوى نفس حيوانىات را از وسوسه خالى كنى ، نفس تو مهمان لقمه هاى خداوندى خواهد بود . چنان كه اگر نيروى گيرندگى جان آدمى از انديشهء مزاياى تن مادى در گذرد ، از بارگاه مجلل الهى لقمه هاى شايستهاى را دريافت خواهد كرد . نيز اگر استعداد پذيرش عقل و دل از انديشه هاى مادى تجاوز كند و گرسنگى حقيقى خود را دريابد و اشتهاى كاذبش را رها كند ، بدون احتياج به هضم معدهء طبيعى غذاهاى روحانى بكر خواهد خورد .
شايستگى تناول اين غذا شرطى دارد . شرط شايستگى غذاى روحانى مگر چيست ؟ تبديل مزاج ماده طلب به مزاج كمال جو ، اين مزاج ماده طلب شما فاسد شده است ، شما هم مى دانيد كه مزاج فاسد رهر و ديار مرگ است . هيچ اتفاق افتاده است كه با مردم گل خوار روبه رو شويد ؟ آنان رنگى زرد و قيافهء پژمرده و سقيم دارند ، در صورتى كه گلو و معدهء آنان براى غذاهاى پاكيزه و گوارا تعبيه شده است .
[ چه بايد كرد كه ما آدميان ساير موجودات انسانى را تنها با چشمى مى نگريم كه فقط شكل و رنگ و حركت مادى آنها را مى بيند ، لذا همواره ديده هاى ما گونه هاى بر افروخته از غذاها و آشاميدنىهاى لذت بخش را مى بيند ، چشمان درخشندهاى را مى بيند كه در زير ابروها شعله ور گشته است ، لبهاى گلگون رامى بيند كه از هم شكافته حالتى را نشان مى دهد كه خنده ناميده مى شود .