تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
« ادگار - وقتى بزرگان و مهتران خود را مى بينم كه حامل غم و اندوه هايى نظير من مى باشند ، به ندرت مى توانم بلاها و مصايب خويش را دشمن خود تصور كنم . آن كه به تنهايى غم و اندوه خويش را متحمل مى شود ، بيش از هر كس معذب و ناراحت است و كليهء مناظر شادى بخش و فرح افزا را ناديده مى گذارد ، ولى هنگامى كه در غم و اندوه شريكى و در تحمل آن انسان را يارى باشد ، فكر از روى بسيارى از رنجها جهش مى كند . اكنون كه مى بينم آن چه مرا مى خواهد غم دهد پشت پادشاه را دو تا كرده ، درد و رنجم در نظرم بسيار سبك و قابل تحمل مى آيد . فرزند داشتن او مانند پدر داشتن من بود - تام ، دور شو تصور كن كه چه سر و صداهايى بلند مى شود وقتى عقيدهء گمراه كنندهاى كه اكنون تو را لكه دار ساخته بر اثر دليل عادلانه نسبت به صداقت تو باطل گردد و مردم با تو آشتى كنند حقيقت خود را آشكار سازد . » [١] « ادگار - . . . اوهاى روزگار اى روزگار ، اى روزگار اگر دگرگونىهاى مصيبتزاى تو كه ما را از تو مشمئز و متنفر مى سازد نبود ، زندگانى ما هرگز سر در برابر پيرى و سالخورده گى فرود نمى آورد . » [٢] « امير گلاستر - من راهى در پيش ندارم و بنا بر اين چشم نمى خواهم آن زمان كه مى ديدم ، لغزيدم و خطا كردم . چه بسا ديدهايم كه قدرت ما باعث بىدقتى ما گرديده و يا ناتوانىهايمان به سود و صلاح ما بوده است . » [٣] « ادگار - ( با خود ) و اگر باز هم روزگار از اين بدتر شود - با اين همه تا وقتى كه مى توانم بگويم اين بدترين وضع است ، باز هم بدترين وضع نيست . » [٤]
[١] همان مأخذ ، ص ٢٠٨ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٢٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٢٠ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ٢٢١ . .