تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - منتخباتى از كتاب هملت ويليام شكسپير
كار آموزان طبيعت سرشته بود و خوب هم از كار درنياورده بود ، بس كه به زشتى اداى آدميان را در مى آوردند » [١] « هملت - اوه به كلى رفعش كنيد و نگذاريد كسانى كه در نقش دلقك بازى مى كنند ، بيش از آن چه برايشان پيش بينى شده حرف بزنند ، چه برخى از ايشان هستند كه خود خنده سر مى دهند تا آن دسته از تماشاييان را كه بيمايه ترند با خود بخندانند ، اما درست در همان اثنا نكتهء مهمى در نمايش نامه هست كه مى بايد بدان توجه داشت ، اين كار ناپسند است و در احمقى كه بدان مبادرت مى ورزد نشانهء فزون طلبى بسيار محقرى است . » [٢] « هملت - نه ، گمان مبر كه سر چاپلوسى دارم . مگر از تو كه براى خوراك و پوشاك جز خوى خوش اندوختهاى ندارى ، چه اميد بخششى مى توانم داشته باشم ؟ مرد بىنوا را براى چه خوشامد بگويند ؟ نه ، زبانهاى شهد آميز دست دنيا داران احمق را مى ليسد و لولاهاى نرم زانوان جايى خم مى شود كه دم لابه كردن سود بخش باشد . مى شنوى ؟ از آن دم كه جان پاكم توانست به اختيار عمل كند و ميان مردم تميز دهد ، تو را بىبازگشت براى خود بر گزيد ، زيرا تو با آن كه مى بايست به هر مشقتى تن دهى ، مردى بودهاى كه به هيچ چيز سر فرود نمى آورد و لطمات سر نوشت و نوازشهاى آن را به يك سان مى پذيرد . خوشا به حال كسانى كه خون و خردشان چنان درست به هم پيوند خورده است كه ديگر چون نى نيستند كه سر انگشتان بخت هر نوايى كه بخواهد از ايشان بيرون بكشد تو مردى را به من نشان بده كه بندهء سودها نباشد تا من او را در ژرفناى قلب خود ، در آن قلب قلب خود كه تو را جاى دادهام ، نگهبان باشم . » [٣]
[١] همان مأخذ ، ص ١١٠ - ١٠٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١١٠ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١١٢ - ١١١ . .