تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
بيش از آن چه مى دانى بياموز ، كمتر از آن چه مورد شرط ارزش دارد پول به شرط بندى گذار ، مى و روسپى را ترك گو ، و مراقب در خانه ات باش ، آن وقت نصيب تو بيش از دو ده در بيست خواهد بود . » [١] « امير كنت - . . . اينگونه پست فطرتان متبسم ، طناب مقدس پيوند خانواده ها را كه محكم بوده و چنان به هم بافته شده كه ناگسستنى است مانند موش از هم مى گسلند و با هر گونه تلونى كه در خوى اربابانشان گل نموده زبان چاپلوسى مى گشايند ، روغن بر آتش مى ريزند و برف بر اخلاق سردشان مى پاشند ، تكذيب مى كنند و تاييد مى نمايند و سرشان را چون ماهى خورك به هر جانب كه باد و بوران متغير اربابانشان وزيدن گيرد بر مى گردانند . هم چون سگان معرفت و دانشى جز دنبال اين و آن افتادن ندارند . اين قيافه مصروعت را طاعون بزند به گفتار من لبخند مى زنى مثل اين كه لوده و مسخره هستم ؟ اى غاز اى نادان اگر در جلگه ساروم به چنگت مى آوردم تو را غارغاركنان به خانه ات » كيملات « مى فرستادم . » [٢] « امير كرنوال - اين از آن كسانى است كه هنگامى كه به خاطر رگ گويى و صراحت بيان مورد تحسين و تمجيد قرار مى گيرند ، نوعى بىادبى گستاخانه به خود گرفته و ماهيت صراحت را تغيير مى دهند . آن كه صاحب عقيدهاى شريف و لهجهاى صريح است قادر به چاپلوسى نيست و او چون بالطبع مجبور به افشاى حقيقت است اگر اين حقيقت مورد قبول ديگران واقع شد كه چه بهتر و الا - صراحت لهجه دارد و معذور است ، من اين گونه مردم پست فطرت را مى شناسم . اينان در لباس صراحت بيان ، نيرنگها و مقاصد مفسدانهاى را چنان نهفته مى دارند كه از بيست تن چاپلوس و متواضع كه وظايفشان را بسيار دقيق و منظم انجام مى دهند چنين كارى ساخته نيست . » [٣]
[١] ليرشاه ، ويليام شكسپير ، ترجمه جواد پيمان ، ص ١٢٦ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٥٣ و ١٥٢ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٥٤ . .