تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - جلال الدين بلخى و ويليام شكسپير
است و ظواهر امر كيفيات باطنى را به دنبال خود مى كشاند كه هر دو يكسان آسيب ببيند . » [١] « انوباربوس - من و درست كارى من كم كم با هم سر نزاع پيدا كردهايم .
وفادارى نسبت به ابلهان وفادارى را به صورت حماقت جلوه مى دهد ، ولى اگر كسى بتواند وفادارى خود را نسبت به ارباب مغلوب خود حفظ كند ، در حقيقت فاتحى را كه بر ارباب او پيروز شده مقهور مى سازد و مقامى در تاريخ براى خود به دست مى آورد . » [٢] « انتونى - . . . اى درخشان ستارهء دنيا گردن پوشيده از زره مرا به زنجير خود بينداز و از خلال اين البسهء جنگى راه خود را با شتاب به قلب من باز كن و بر فراز هيجان پيروزى من سوار شود . » [٣] « چارميان - . . . شكاف روح و بدن به همان اندازه در مورد جدايى شديد است كه در مورد از كف دادن بزرگى . » [٤] « كلئوپاتر - پريشانى من كم كم زندگى بهترى را به وجود مى آورد ، قيصر بودن چيز حقيرى است ، زيرا او سر نوشت نيست بلكه خدمتكار و مجرى ارادهء آن است .
عملى را مى توان بزرگ محسوب داشت كه به تمام اعمال ديگر پايان بخشد و تصادف را زنجير كند و در را به روى تغيير ببندد و به خواب ابدى فرو رود و ديگر احتياجى به آذوقهاى كه از كود مى رويد و شاه و فقير از آن تغذيه مى كنند نباشد . » [٥] « امير گلاستر - اين كسوف و خسوفى كه به تازگى رخ نموده فال نيكويى براى ما در بر ندارد ، اگر چه علم طبيعى براى اين گونه بروزها عللى چنين و چنان
[١] همان مأخذ ، ص ١٢٧ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٢٨ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ١٥٧ . .
[٤] همان مأخذ ، ص ١٦٨ . .
[٥] همان مأخذ ، ص ١٩٠ . .