تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - مسئلهء ششم - قبض و بسط وجدان الهى
نهايى مى بينند ، به وسيلهء اينشتين چنين توضيح داده شده است :
« اما يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثناء در بين همه وجود دارد ، اگر چه با شكل خالص و يك دست در هيچ كدام يافت نمى شود ، من آن را احساس مذهبى آفرينش وجود مى دانم .
بسيار مشكل است كه اين احساس را براى كسى كه كاملًا فاقد آن است توضيح دهم ، بخصوص كه در اين جا ديگر بحثى از آن خدا كه به اشكال مختلفه تظاهر مى كند نيست ، در اين مذهب فرد كوچكى آمال و هدفهاى بشرى و عظمت و جلالى را كه در ما وراى امور و پديده ها در طبيعت و افكار تظاهر مى نمايد حس مى كند .
او وجود خود را يك نوع زندان مى پندارد ، چنان كه مى خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يك باره و به عنوان يك حقيقت واحد دريابد . » [١] به نظر نمى رسد كه پس از به دست آوردن انبساط الهى در وجدان ، ديگر انقباضى براى آن شخص روى بياورد ، مگر از دو جهت :
جهت يكم - احساس انبساط عالىتر كه موجب مى شود انبساط فعلى كوچكتر به نظر برسد ، اين احساس بدان علت است كه وجدان الهى نهايت بودن مراتب انبساط الهى را كاملًا درك كرده است .
جهت دوم - انسان بهر مرتبه از انبساط هم كه برسد ، بالاخره در اين زندگانى دنيوى در قلمرو ماده و قوانين آن گرفتار است و تا به نهايت انبساط الهى نرسد در كشاكش طبيعت و احكام آن دچار انقباض خواهد گشت ، نهايت امر اين است كه به جهت چشيدن طعم انبساط الهى انقباضهاى ناشى از طبيعت و شئون آن موقت بوده و با پيروز شدن بهر يك از موقعيتها و مقتضيات طبيعى گام ديگرى براى انبساط عالىتر خواهد برداشت .
[١] دنيايى كه من مى بينم ، آلبرت اينشتين ، ترجمهء فريدون سالكى ، ص ٥٨ . .