تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦ - ١ - علم گرايى
من به اين واقعيت كه : اطاق سقف دارد علم پيدا كردم ، همين علم با يك عينك ديگر عين گرايش به قضيهء مزبور ( اطاق سقف دارد ) مى باشد . اين تفسير از دو جهت در بارهء علم گرايى باطل است :
الف - پديدهء گرايش چنان كه ملاحظه كرديم تنها تماس با واقعيت نيست ، بلكه علم به واقعيت موضوع كه به صورت جزء فعال از شخصيت در آمده و واقعيت ايده آل كه بيرون از ذات است ، شخصيت رو به تكامل ما مى خواهد به آن واقعيت برسد و با آن واقعيت شخصيت ايده آل خود را تحقق بخشد و به ثمر برساند .
به همين جهت است كه گرايش و اعتقاد ٤ ٢ ٢ به كلى نامفهوم است ، چنان كه اعتقاد و گرايش به اين كه آب موجودى است مايع - بىمعنى و پوچ است ، زيرا نه من مى خواهم ميعان آب جزء شخصيت من باشد و نه خود آب و ميعانش كه يك نمود طبيعى ضرورى است ، وابستگى به عشق و گرايش من دارد . آب در شرايط معينى از سردى و گرمى مايع است ، خواه من آن را درك كنم يا درك نكنم ، ميل به آن داشته باشم يا با ميعان آب كينه و عداوت بورزم و به عبارت كلىتر اين كه ( آب مايع است ) شخصيت مرا به آن بايستگى كه گرايش بدون آن معنى ندارد توجيه نمى كند .
ب - ذهن انسانى در آن حال كه به يك واقعيتى علم پيدا مى كند ، مانند آيينهء صيقلى شدهاى است كه صورتى را در خود منعكس ساخته است . انعكاس صورت در آيينه تغيير و تحولى را كه مطلوب خود آيينه است ايجاد نمى كند ، زيرا اين موجود ناخود آگاه و بىشخصيت كه به ديوارى تكيه كرده ، يا به وسيلهاى آويزان شده است ، كوچكترين عكس العملى در كيفيت و كميت نمودها نشان نخواهد داد ، يك داس روستا بچهاى را كه روى دوشش نهاده و براى شانه زدن به زلفهايش جلو آيينه ايستاده است ، همان گونه نشان خواهد داد كه آپولو و لوناى با عظمت را و همان گونه كه قيافهء سقراط را منعكس خواهد كرد ، به همان ترتيب نرون را به شما نشان خواهد داد . بنا بر اين مادامى كه شخصيت انسانى به آن صورت منعكس شده در ذهن كه علمش مى ناميم ، سلطه