تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - منتخبى از بهترين اشعار هنرى لانگ فلو
و روان من چه پريده رنگ مى نمايد . » [١] « نيم شبان ، دريا از خواب بيدار شد و من از پيرامون كرانه هاى دور و پهناور پوشيده از ريگ آواى نخستين موج جذر بر آينده را شنيدم كه دامن كشان يك سر به پيش مى شتافت ، صدايى از سكوت ژرفنا بر مى خاست ، بانگى كه به نحوى اسرار آميز به چند بانگ بدل مى شد ، چون بانگ آبشار از دامنه كوهسار يا غرش بادها بر دامنه درختزار .
همان گونه گاه به گاه به گوش ما مى آيد ، از خلوتگاه هاى دست نيافتنى و ناشناس هستى ، صداى هجوم امواج روح ، و الهاماتى كه ما از آن خود مى پنداريم .
پيش گويىها و پيش بينىهايى آسمانى است ، دور از حيطهء ادراك يا اختيار ما . » [٢] « چون مادر مشتاقى كه در انتهاى روز دست كودك خود را مى گيرد و او را به بستر مى برد ، و كودك ، نيمى برضا و نيمى به ناخشنودى به همراه او مى رود و بازيچه هاى شكستهء خود را بر زمين به جاى مى نهد ، در حالى كه از ميان در گشوده هنوز بر آنها چشم دوخته ،
[١] همان مأخذ ، ص ١٦٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ١٦٤ . .